بعضي از ورزشهاي ما هم هست كه قواعد علمي ندارد؛ بايد براي اينها قواعد علمي وضع كنيم - كه ميشود وضع كرد - مثل همين ورزشهاي باستاني.قواعدي كه امروز در مورد ورزش در دنيا وجود دارد؛ مورد مداقه ي علمي قرار بگيرد، بر اينها افزوده شود، يك بخشهائي از آن اصلاح شود. بعضي ها فضاي ورزش را خراب ميكنند؛ با تخريب، با تهمت، با دروغ، با دعوا راه انداختن بين مجموعه هاي ورزشي. متأسفانه سهم رسانه هاي ورزشي هم در اين كار خلاف، سهم كمي نيست.مسئله ي اخلاق در ورزش خيلي مهم است. مغرور نشدن، مردمي ماندن، جوانمرد ماندن، با مردم بودن، براي مردم دل سوزاندن، خيلي مهم است.روي آوردن مردم به ورزش، بسياري از مشكلات و معضلات اجتماعي و اخلاقي را حل ميكند.نيروي انسانيِ سالم، براي كشور اهميت درجه ي يك دارد؛ چون پيشرفت يك كشور، با نيروي انساني است.شما [ورزشكاران] در عمل، ورزش را تبليغ ميكنيد؛ من ميگويم در زبان هم ورزش را تبليغ كنيد.در زمينه ي اقتصاد، سياست، مديريت و مسائل بين المللي، هر جا كه كار به استعدادهاي ايراني واگذار شد، ما نشانه هاي پيشرفت را در آنجا مشاهده ميكنيم.اينكه من از شماها [ورزشكاران] تشكر ميكنم وقتي كه يك پيروزي به دست مي آوريد، عقبه ي اين تشكر، احساس صادقانه و حقيقي اي است كه در من وجود دارد.همه بايد قلباً از زنان ورزشكار ما كه در ميدانها با حجاب، با عفاف، با متانت و با وقار حاضر ميشوند، تشكر كنند.اين مسئله ي بانوان و دختران ورزشكار ما كه با حجاب در ميدان ميروند، خيلي چيز مهمي است.ورزش قهرماني، امروز كه مسابقات بين المللي باب است و رائج است، مظهر تمايلات و استعدادها و تشخّص و هويت يك ملت است.ورزش قهرماني در واقع موتور حركت ورزش همگاني است و ميتوان با ورزش قهرماني كاري كرد كه ورزش همگاني رائج شود.بخش عمومي و اجتماعي يك قهرمان اين است كه چون او مظهر توانائي هاي يك ملت در يك رشته ي خاص محسوب ميشود، اعتماد ملي ميدهد؛ يعني به مجموعه ي آحاد ملت، اعتمادبه نفس ميدهد.هيچ قهرماني بدون داشتن يك هوش برتر، ممكن نيست به قهرماني برسد.ورزشكار اگر داراي اراده ي قوي و عزم راسخ نباشد، قطعاً به مرحله ي قهرماني نميرسد.
نسخه مناسب چاپ

بسم الله الرّحمن الرّحيم خوشامد عرض ميكنم به همه ي شما برادران عزيز، خواهران عزيز، جوانان عزيز؛ مخصوصاً خانواده هاي معزز شهدا، دانشوران، علما، مسئولان، كه اين راه دور را طي كرديد و هديه ي ارزشمند محبت و لطف و پيام استقامت مردم عزيز آذربايجان را به اين مناسبت به اينجا آورديد. اميدواريم خداوند متعال به همه ي شما لطف كامل و فراوان و رحمت شامله عنايت فرمايد. و همين جا به وسيله ي شما برادران و خواهران عزيز سلام عرض ميكنم به همه ي مردم آذربايجان و تبريز، مرد و زن مؤمن؛ كه حقيقتاً حضور آذربايجان و تبريز و ديگر شهرهاي آن منطقه، در همه ي دورانهاي گذشته ي ما، از صد سال، صد و پنجاه سال قبل تا امروز، در حركت ملت ايران، تعيين كننده بوده است. امروز هم همين جور است. شماها هستيد كه با همت خودتان، با غيرت خودتان، با ايمان خودتان، با عزم راسخ خودتان، توانسته ايد عزت اين كشور و اين ملت را در مقابل دشمنان حفظ كنيد. هر روز هم كه گذشته است، جلوه ي آذربايجان در عرصه هاي گوناگون بيشتر شده است. سي و پنج سال از ۲۹ بهمن سال ۵۶ ميگذرد. آذربايجان، امروز از جهت ايمان، استقامت، بصيرت و ايستادگي، حتّي از آن دوران مهم و سرنوشت ساز هم جلوتر است. اين همه توطئه، اين همه بدخواهي براي جدا كردن احساسات بعضها و بخشهاي مختلف اين ملت، اثرش درست بعكس بوده است. شما بوديد كه توانستيد هميشه پيشگام و پيشرو باشيد. در واقع شما هستيد كه لنگر آرامش اين كشوريد. در واقع آنطور كه شما در شعرتان گفتيد، بنده عرض ميكنم: «آرامِ دل ايران سيزلر سيز».(۱) يك خصوصيتي در مردم عزيز آذربايجان انسان بوضوح مشاهده ميكند؛ اين خصوصيت در بعضي از مناطق كشور هست، اما در آذربايجان به شكل بارزي وجود دارد و آن اين است كه مبارزات و حركت غيرتمندانه ي مردم آذربايجان در دوره هاي مختلف؛ در قضيه ي مشروطه، در قضيه ي اشغال نظامي، در قضاياي گوناگون - كه در اغلب اين قضايا، پيشروِ ديگران هم بودند - همواره با دين و ايمان ديني همراه بوده است. با اينكه جريان روشنفكري چپ و همچنين جريان روشنفكري وابسته ي به غرب در منطقه ي آذربايجان فعال بود - از همان روزهاي اولِ ورود روشنفكري بيمار به كشورمان - و سعي ميكردند مردم را از دين جدا كنند، در عين حال اگر شما نگاه كنيد به نهضتهائي كه در آذربايجان شكل گرفت و خيلي از آنها نهضتهاي عمومي ملت ايران بود كه آذربايجاني ها جلوتر از ديگران بودند، مي بينيد با وجود آن تلاشها، حركت مردم و پيشروان و سرسلسله هاي حركتهاي مردمي در آذربايجان، بر پاي فشاري و پايبندي خود به مسائل ديني، صريح تر از همه بودند. در تبريز، ستار خان ميگفت: فتواي علماي نجف در جيب من است. يعني اين مرد بزرگِ مبارزِ شجاع، كار خودش را با هدايت علما و مراجع نجف تنظيم ميكرد؛ درست نقطه ي مقابل آنچه كه آن روز تفكرات جريانهاي روشنفكريِ شرق و غرب ميخواستند در اين كشور اعمال كنند. هميشه همين جور بوده، امروز هم همين جور است، فردا هم همين جور خواهد بود. ملت ايران در مجموعه ي خود، ايمان ديني را معيار و ملاك و راهنما قرار داده است. مثال را ما از آذربايجان زديم، اما در سرتاسر كشور، با اندازه هاي كم و زياد، همه ي ملت ايران اينجورند. حركت، حركت همراه با غيرت و شجاعت و احساس مسئوليت است؛ اما با راهنمائي دين، با پشتوانه ي ايمان ديني؛ اين خيلي ارزشمند است. براي همين هم هست كه شما ملاحظه ميكنيد خطراتي كه معمولاً از طرف قدرتهاي سلطه گر جهاني متوجه ملتها ميشود و آنها را متزلزل ميكند، اين خطرها ملت ايران را متزلزل نكرد. حالا در برهه ي كنوني، زمان مسئله ي تحريمها و فشارها گفتند كه ميخواهيم براي ملت ايران تحريم فلج كننده تنظيم كنيم؛ تنظيم هم كردند. دو سه روز قبل از بيست و دوي بهمن، يك مرحله ي جديد تحريمها را وارد معادلات كردند؛ چند ماه قبل هم - در مرداد همين سال - باز مجدداً همين كار را انجام دادند. يعني در ايام بيست و دوي بهمنِ امسال به خيال خودشان فشارها را بر مردم افزايش دادند. به اميد چه؟ به اميد سست كردن مردم. جواب چه بود؟ جواب ملت ايران اين بود كه امسال راهپيمائي بيست و دوي بهمن از سالهاي قبل پرشورتر است. همه آمدند، همه جا آمدند، با روحيه آمدند، با چهره ي خندان آمدند. اين، ملت ايران است. هر سال بيست و دوي بهمن، ملت ايران ضربه اي بر دشمنان وارد ميكند؛ مثل بهمني بر سر دشمنان و مخالفان فرود مي آيد. امسال هم اين بهمن فرود آمد. بنده لازم ميدانم مجدداً - كه اگر تا صد بار هم تكرار شود، زيادي نيست - از ملت ايران به خاطر اين حضور پرشكوه و عزتمندانه سپاسگزاري كنم. در مقابل اين احساس، در مقابل اين بصيرت، انسان بايد تعظيم كند. اين، ملت ايران است. دشمنان در مقابل اين وضعيت، دچار انفعالند؛ اين را من به شما عرض بكنم. برخلاف آنچه كه وانمود ميشود كه آنها در موضع فعال قرار دارند، نه، اينجور نيست؛ دشمن در مقابل ملت ايران در موضع انفعال است. ملتي با عزم راسخ، با بصيرت، با ايمان، ميداند چه ميخواهد، راه را هم بلد است، سختي ها را هم با شجاعتِ تمام تحمل ميكند؛ در مقابل اين ملت، اسلحه هاي گوناگون سياسي و نظامي و امنيتي و اقتصادي كنْد است؛ لذا دشمن در حال انفعال است. دشمنان چون در حال انفعالند، حركات غير منطقي ميكنند. من اين را به شما عرض بكنم: دولتمردان آمريكا مردم غيرمنطقي اي هستند؛ حرفشان غيرمنطقي است، عملشان غيرمنطقي است، زورگويانه است؛ توقع دارند ديگران در مقابل كار غيرمنطقي آنها و زورگوئي آنها تسليم شوند؛ خب، بعضي هم تسليم ميشوند؛ بعضي از دولتها، بعضي از نخبگان سياسي در برخي از كشورها در مقابل پرروئي و زورگوئي آنها تسليم ميشوند؛ اما ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي تسليم شدني نيست. نظام جمهوري اسلامي حرف دارد، منطق دارد، توانائي دارد، اقتدار دارد؛ لذا در مقابل حرف غير منطقي و كار غير منطقي تسليم نميشود. آنها چطور غيرمنطقي اند؟ نشانه ي غير منطقي بودن آنها، همين تناقضهائي است كه بين حرفهاي آنها و بين كارهاي آنها هست؛ حرف يك جور ميزنند، كار جور ديگري انجام ميدهند. خب، از اين نشانه اي واضح تر براي غير منطقي بودن نيست. انسانِ منطقي يك حرف قانع كننده اي ميزند، بعد هم دنبال آن حرف راه مي افتد. اين آقايان - دولتمردان آمريكائي و ديگر تبعه ي آنها از غربي ها - اينجوري نيستند؛ يك حرفي ميزنند، يك ادعائي ميكنند، اما در عمل، درست عكس آن را انجام ميدهند. من حالا چند نمونه عرض بكنم: ادعا ميكنند ما متعهد به حقوق بشريم. بله، آمريكائي ها پرچم حقوق بشر را بلند كرده اند، ميگويند ما متعهد به حقوق بشريم؛ آن هم نه فقط در كشور خودشان - كه آمريكا باشد - در همه ي دنيا. خب، اين حرفي است، ادعائي است؛ در عمل چه؟ در عمل، بيشترين ضربه را اينها به حقوق بشر ميزنند؛ بيشترين اهانت را به حقوق انسانها در كشورهاي مختلف و نسبت به ملتهاي مختلف، اينها ميكنند. زندانهاي مخفي شان در سرتاسر دنيا، زندانشان در گوانتانامو، زندانشان در عراق - ابوغريب - حمله ي آنها به مردم غيرنظامي در افغانستان، در پاكستان، در مناطق گوناگون؛ اينها نمونه اي از حقوق بشر ادعائي آمريكائي هاست! هواپيماهاي بدون سرنشينشان راه مي افتد، هم جاسوسي ميكند، هم مردم را زير فشار قرار ميدهد؛ كه روزانه خبرش را شما از افغانستان و پاكستان ميشنويد. البته همين هواپيماهاي بدون سرنشين، به قول يكي از مجلات آمريكائي كه همين چند روز قبل از اين نوشته بود، در آينده مايه ي دردسر خود آنها خواهد شد. ميگويند ما متعهد به عدم تكثير سلاح هسته اي هستيم. بهانه ي حمله ي به عراق هم در يازده سال قبل از اين همين بود كه گفتند در عراق رژيم صدام دارد سلاح هسته اي درست ميكند. البته رفتند و پيدا هم نكردند و معلوم شد دروغ بوده است. ميگويند ما متعهديم كه سلاح هسته اي تكثير نشود؛ در عين حال از يك دولت شريري كه داراي سلاح هسته اي هم هست، تهديد به سلاح هسته اي هم ميكند - يعني دولت صهيونيستي - دفاع ميكنند، حمايت ميكنند. آن حرفشان است، اين عملشان است. ميگويند ما متعهد به گسترش دموكراسي در دنيا هستيم - حالا كاري نداريم كه دموكراسيِ خود آمريكا چه جور دموكراسي اي است؛ در اين زمينه بحث نميكنيم - با اين ادعا، با كشوري مثل جمهوري اسلامي كه روشن ترين و واضح ترين مردم سالاري ها و دموكراسي ها را در اين منطقه داراست، دائم معارضه و مقابله ميكنند؛ در عين حال پشت سر كشورهائي در اين منطقه مي ايستند و با كمال پرروئي از آنها حمايت ميكنند كه بوي دموكراسي را استشمام نكرده اند و يك بار ملتشان رنگ انتخابات و رأي و صندوق رأي را نديده اند. اين هم تعهدشان نسبت به دموكراسي است! ببينيد فاصله ي قول و عمل چقدر است. ميگويند ميخواهيم مسائلمان را با ايران حل كنيم. اين حرفي است كه بارها ميگفتند، اخيراً بيشتر هم ميگويند. ميگويند ميخواهيم مذاكره كنيم و مسائلمان را با ايران حل كنيم - اين حرفشان است - اما در عمل متشبث به تحريم ميشوند، متشبث به تبليغات دروغ ميشوند، حرفهاي ناشايسته ميزنند، مطالب خلاف واقع را نسبت به نظام جمهوري اسلامي و ملت ايران دم به دم منتشر ميكنند. همين چند روز قبل از اين، رئيس جمهور آمريكا نطق ميكند و درباره ي مسائل هسته اي ايران جوري حرف ميزند كه انگار اختلاف بين ايران و آمريكا اين است كه ايران ميخواهد سلاح هسته اي درست كند. ميگويد ما تا جائي كه بتوانيم، نميگذاريم ايران سلاح هسته اي درست كند! خب، اگر ما ميخواستيم سلاح هسته اي درست كنيم، شما چطور ميتوانستيد نگذاريد؟ اگر ايران اراده ميكرد كه سلاح هسته اي داشته باشد، آمريكا به هيچ وجه نميتوانست جلوي او را بگيرد. ما نميخواهيم سلاح هسته اي درست كنيم؛ نه به خاطر اينكه آمريكا از اين ناراحت ميشود؛ عقيده ي خود ما اين است. ما اعتقاد داريم كه سلاح هسته اي جنايت بر بشريت است و نبايد توليد شود؛ آنچه هم كه در دنيا هست، بايد محو شود و از بين برود؛ اين عقيده ي ماست، به شما ربطي ندارد. اگر ما اين عقيده را نداشتيم و تصميم ميگرفتيم سلاح هسته اي درست كنيم، هيچ قدرتي نميتوانست جلوي ما را بگيرد؛ همچنان كه در جاهاي ديگر هم نتوانستند بگيرند: در هند نتوانستند، در پاكستان نتوانستند، در كره ي شمالي نتوانستند. آمريكائي ها مخالف هم بودند، اما آنها هم سلاح هسته اي درست كردند. اينكه ميگويند «ما نميگذاريم ايران سلاح هسته اي درست كند»، يك تقلب در حرف زدن است. مگر بحث سر سلاح هسته اي است؟ در قضيه ي هسته اي ايران، بحث بر سر سلاح هسته اي نيست؛ بحث سر اين است كه شما ميخواهيد جلوي حق قطعي و مسلّم ملت ايران را - كه غني سازي هسته اي و استفاده ي صلح آميز از توان داخلي خود ملت ايران است - بگيريد. البته اين را هم نميتوانيد و ملت ايران آنچه را كه حق خودش است، انجام خواهد داد. دولتمردان آمريكائي غير منطقي حرف ميزنند. با گفتگو كننده ي غير منطقي، نميشود انسان بنشيند به اتكاء منطق حرف بزند؛ خب، او غير منطقي است. غير منطقي يعني زورگو، يعني حرفِ بيخود بزن. اين واقعيتي است كه ما در طول اين سي سال در برخورد با قضاياي گوناگون جهاني آن را بروشني دريافته ايم. ما اين را ميفهميم كه طرف مقابل ما كيست و چگونه بايد با او رفتار كرد. من چند نكته را يادداشت كرده ام كه به شما برادران و خواهران عزيز و به همه ي ملت ايران در اين زمينه ها عرض كنم. البته اين حرفها براي ملت ايران است. آنها كه حرف ميزنند، رئيس جمهور آمريكا كه حرف ميزند، اعوان و انصارش از دولتمردان آمريكا كه حرف ميزنند، براي فريب دادن افكار عمومي است؛ حالا افكار عمومي جهان، يا افكار عمومي ملتهاي منطقه؛ يا اگر بتوانند، افكار عمومي ملت خودمان. ما فعلاً با افكار عمومي جهان كاري نداريم. شبكه ي وابسته ي صهيونيستي - آمريكائيِ خبري دنيا حرفهاي ما را آنچنان كه هست، منعكس نميكند؛ يا اصلاً منعكس نميكند، يا ناقص منعكس ميكند، يا درست بعكس منعكس ميكند. من براي مردمِ خودمان حرف ميزنم. اقتدار جمهوري اسلامي مربوط به افكار عموميِ جهاني نيست. جمهوري اسلامي اقتدار خود، عزت خود، شرف خود را از افكار عمومي دنيا به دست نياورده است؛ از خود اين ملت به دست آورده است. آن بناي استوار و مستحكمي كه ملت ايران به وجود آوردند و امروز پيام آن در همه ي دنيا دارد پي درپي و به خودي خود پخش ميشود، متكي است به خود ملت ايران. من براي مردمِ خودمان حرف ميزنم، كاري به ديگران ندارم؛ ميخواهند بشنوند، ميخواهند نشنوند؛ ميخواهند منعكس كنند، ميخواهند نكنند؛ اما ملت عزيز خودمان بايد بدانند. پس نكته ي اول اين است كه اينها غير منطقي اند، بدون اعتقاد حرف ميزنند و حرفشان با عملشان يكي نيست. نكته ي دوم: بحث مذاكره را پيش كشيدند، كه ايران بيايد بنشينيم مذاكره كنيم. همين رفتار غيرمنطقي، در اين دعوت به مذاكره هم وجود دارد. غرض آنها حل مشكلات و مسائل نيست - كه من بعد توضيح خواهم داد - غرضشان يك كار تبليغاتي است براي اينكه به ملتهاي مسلمان نشان دهند كه ببينيد اين نظام جمهوري اسلامي بود با آن سرسختي، با آن ايستادگي، اما عاقبت مجبور شد بيايد باب مصالحه و گفتگو را با ما باز كند. وقتي ملت ايران اينجور است، شماها چه ميگوئيد ديگر؟ اين را براي خاموش كردن و نااميد كردن ملتهاي سربرافراشته ي مسلمان كه امروز در بسياري از كشورهاي اسلاميِ اينها نسيم بيداري وزيده است و به خاطر اسلام احساس عزت ميكنند، لازم دارند. از اول انقلاب، اين يكي از هدفها بود. از سالهاي اول انقلاب، يكي از هدفهاي آنها همين بود كه ايران را پاي ميز مصالحه و بده بستان بكشانند؛ بگويند بالاخره ديديد ايران هم كه ادعا ميكرد مستقل است، ايستاده است، نترس است، شجاع است، مجبور شد بيايد بنشيند پاي ميز مذاكره؟ امروز هم همين هدف را دنبال ميكنند. اين، مطلب مهمي است. وقتي هدف از مذاكره، يك هدفِ غيرمربوط به مسائل اساسي است، يك هدف تبليغاتي است، خب معلوم است طرف مقابل كه جمهوري اسلامي است، خام نيست، چشم بسته نيست، ميفهمد كه هدف شما چيست؛ لذا متناسب با همان نيت خودتان، جواب شما را ميدهد. نكته ي سوم اين است كه مذاكره در عرف آمريكائي ها و قدرتهاي سلطه گر به معناي اين است كه بيائيد بنشينيم گفتگو كنيم تا شما حرف ما را قبول كنيد - هدف مذاكره اين است - بيائيد بنشينيم حرف بزنيم تا بالاخره نتيجه ي اين حرف زدن و گفتگو كردن اين باشد كه مطلبي را كه شما قبول نميكرديد، حالا قبول كنيد. همين حالا در تبليغاتي كه آمريكائي ها در مورد مذاكرات راه انداخته اند - كه چند وقت است لابد ميشنويد - و سر و صدا و هياهو دارند كه بله، با ايران مذاكره ي مستقيم كنيم، چه كنيم، در همين حرفهاي امروزشان هم اين معنا كاملاً خودش را نشان ميدهد: بيائيم بنشينيم تا ايران را قانع كنيم كه از غني سازي دست بردارد؛ از انرژي هسته اي دست بردارد. هدف اين است. نميگويند بيائيم بنشينيم مذاكره كنيم تا ايران ادله ي خودش را بيان كند، ما از فشار روي مسئله ي هسته اي دست برداريم، از تحريم دست برداريم، از دخالتهاي امنيتي و سياسي و غيره دست برداريم؛ ميگويند بيائيد مذاكره كنيم تا ايران حرف ما را قبول كند! خب، اين مذاكره كه به درد نميخورد؛ اين مذاكره كه به جائي نميرسد. حالا گيرم دولت ايران قبول كرد، رفتند نشستند با آمريكائي ها مذاكره كردند. وقتي هدف اين است، اين چه مذاكره اي است؟ خب، معلوم است كه ايران از حقوق خودش دست بردار نيست. هر جائي كه در اثناي مذاكره ببينند طرف مقابل يك حرف منطقي اي ميزند و آنها كم مي آورند، در مقابل ايران همان جا مذاكره را قطع ميكنند؛ ميگويند ايران حاضر نيست حرف بزند! شبكه هاي خبري و سياسي هم دست آنهاست؛ تبليغات ميكنند. اين را ما تجربه كرديم. در اين ده پانزده سال گذشته، دو سه مرتبه اتفاق افتاد كه آمريكائي ها سر يك موضوع مشخصي به مسئولين ما پيغام دادند، اصرار كردند كه يك امر خيلي لازمِ فوريِ فوتيِ واجبي است، بيايد بنشينيم يك صحبتي بكنيم. خب، مأمورين دولتي - معمولاً يك نفر، دو نفر - رفتند يك جائي نشستند صحبت كردند؛ بمجرد اينكه حرف منطقي اينها بيان شد و آنها جوابي نداشتند، يكجانبه مذاكره ها قطع شد! البته استفاده ي تبليغاتي شان را هم كردند. اين، تجربه ي ماست. خب، «من جرّب المجرّب حلّت به النّدامة».(۲) نكته ي چهارم: در تبليغات وانمود ميكنند كه اگر ايران با آمريكا سر ميز مذاكره بنشيند، تحريمها برداشته ميشود. اين هم دروغ است. هدفشان اين است كه با وعده ي برداشتن تحريمها، ملت ايران را وادار كنند كه اشتياق به مذاكره ي با آمريكا پيدا كند. تصور آنها اين است كه ملت ايران ديگر از تحريمها به ستوه آمده اند، پدرشان دارد در مي آيد، همه چيز به هم ريخته است؛ پس ما بگوئيم خيلي خوب، بيائيد مذاكره كنيد تا تحريم را برداريم، يكهو جمعيت ملت ايران راه بيفتند كه بله، بيائيد مذاكره كنيم. اين حرف هم از همان حرفهاي غير منطقي و همراه با فريب و يك وسيله اي براي زورگوئي است. اولاً - همان طور كه عرض كرديم - اينكه ميگويند بيائيد مذاكره كنيم، مقصودشان از مذاكره، واقعاً يك گفتگوي عادلانه و منطقي نيست؛ مذاكره يعني شما بيائيد حرفهاي ما را قبول كنيد، تسليم شويد، تا ما تحريمها را برداريم. خب، اگر ملت ايران ميخواستند تسليم شوند، چرا انقلاب كردند؟ آمريكا بر اوضاع ايران مسلط بود و هر كار دلش ميخواست، ميكرد. ملت ايران انقلاب كردند براي اينكه از زير يوغ آمريكا خارج شوند؛ حالا بيايند بنشينند باز مجدداً تسليم شما شوند؟ اين، اشكال اول. اشكال بعد اين است كه تحريمها با مذاكره برداشته نخواهد شد؛ اين را من به شما عرض بكنم. هدف تحريمها چيز ديگري است. هدف تحريمها خسته كردن ملت ايران است، جدا كردن ملت ايران از نظام اسلامي است. مذاكره هم كه انجام بگيرد، اگر ملت ايران باز در صحنه باقي باشد و بر حقوق خود اصرار بورزد، اين تحريمها وجود خواهد داشت. ملت ايران در مقابل اين فكر غلط دشمن چه كار ميكند؟ ببينيد، يك ملاحظه اي در ذهن طرفهاي مقابل ما هست كه اين ملاحظه را باز كنيم، تحليل كنيم. آنها ميگويند تكيه ي نظام جمهوري اسلامي به اين مردم است؛ اگر توانستيم اين مردم را از نظام جمهوري اسلامي جدا كنيم، قدرت مقاومت از نظام جمهوري اسلامي گرفته خواهد شد. اين فكرِ طرف مقابل ماست. خب، اين فكر دو قسمت دارد؛ يك قسمتش را درست فهميدند، يك قسمتش را غلط فهميدند، غلط كردند. آن قسمتي كه درست فهميدند، اين است كه بله، تكيه ي جمهوري اسلامي به اين مردم است؛ پشتوانه ي نظام اسلامي، هيچ كس جز انبوه توده هاي عظيم ملت ايران نيست؛ حصار اين كشور و اين نظام، همين مردمند. آنچه كه غلط فهميدند، اين است كه خيال كردند با فشار تحريم، با زورگوئي در زمينه ي مسائل بين المللي و بازرگاني و توليد و غيره، خواهند توانست ملت ايران را به زانو در بياورند و عاجز كنند. اگر فكر ميكنند خواهند توانست اين پشتوانه را از جمهوري اسلامي بگيرند، اينجا را اشتباه كرده اند. بله، ملت ايران در مقابل آنچه كه دشمن ميخواهد انجام دهد، دنبال تدبير خواهد بود. ملت ايران دنبال شكوفائي اقتصادي، رونق اقتصادي و رفاه كامل است؛ اما ملت ايران نميخواهد اين را از راه ذلت در مقابل دشمن به دست بياورد؛ اين را ميخواهد با نيروي خود، با عزم خود، با شجاعت خود، با پيشروي خود، با توانائي جوانانش به دست آورد؛ لا غير. بله، تحريم، فشار است، آزار است - شكي نيست - اما در مقابله ي با اين فشار و آزار، دو راه وجود دارد: ملتهاي ضعيف وقتي كه دشمن فشار آورد، ميروند در مقابل دشمن تسليم ميشوند، خشوع ميكنند، توبه ميكنند. اما ملت شجاعي مثل ايران بمجرد اينكه ديد دشمن دارد فشار مي آورد، سعي ميكند نيروهاي دروني خود را فعال كند، با قدرت و شجاعت از منطقه ي خطر عبور كند؛ و همين كار را خواهد كرد. اين هم تجربه ي سي ساله ي ماست. كشورهائي در همين منطقه ي ما هستند و سي و چند سال در مشت آمريكا بودند، دولتهاشان نوكر و مطيع و فرمانبر آمريكا بودند؛ آنها كجا هستند؟ ملت ايران هم سي و چند سال در مقابل آمريكا ايستاده؛ ملت ايران كجاست؟ در مقابل سي سال فشار آمريكا، ملت ما از لحاظ پيشرفت علمي، پيشرفت اقتصادي، پيشرفت فرهنگي، آبروي بين المللي، نفوذ و اقتدار سياسي، به جائي رسيده است كه در دوران رژيمهاي پهلوي و قاجار خوابش را هم نميديدند؛ نه مردم، نه مسئولان. ما تجربه كرديم، ما امتحان كرديم. سي سال ما در مقابل فشارهاي آمريكا ايستاده ايم، اينجائيم؛ ملتهائي هم هستند كه سي سال تسليم آمريكا شدند و مراحل متعددي عقبند. ما بدي نديديم از ايستادگي، از مقاومت. مقاومت، نيروي دروني يك ملت را احياء ميكند و به فعليت ميرساند. همين تحريمهائي كه ميكنند، به كمك ملت ايران خواهد آمد و ملت ايران را به اذن اللّه و به حول و قوه ي الهي به رشد و شكوفائي خواهد رساند. اين، نكته ي مهمي است. خب، امسال شما ديديد در اين راهپيمائي، مردم چه كردند. نميشود گفت مردم از گراني و مشكلات شكايتي ندارند؛ چرا، گراني هست، مشكلات اقتصادي هست، مردم هم آن را لمس ميكنند - مخصوصاً طبقات ضعيف - اما اين موجب نشد كه مردم بين خودشان و نظام اسلامي فاصله بيندازند. مردم ميدانند كه آن دست قدرتمندي كه بتواند اين مشكلات را حل كند، نظام اسلامي است؛ آن اسلام عزيز و اسلام مقتدر و مسئولاني است كه به اسلام پايبندند؛ اينها ميتوانند مشكلات را برطرف كنند. تسليم شدن در مقابل دشمنان، مشكلي را برطرف نميكند. نكته ي آخر: ما بعكس آنها، منطقي هستيم. مسئولين ما منطقي اند، ملت ما منطقي اند. حرف منطقي و كار منطقي را ما قبول داريم. آمريكائي ها نشان بدهند كه زور نميگويند، نشان بدهند كه شرارت نميكنند، نشان بدهند كه در حرف و عملشان غير منطقي حرف نميزنند و عمل نميكنند، نشان بدهند كه به حقوق ملت ايران احترام ميگذارند، نشان بدهند كه در منطقه آتش افروزي نميكنند، نشان بدهند كه در مسائل ملت ايران دخالت نميكنند؛ آنچنان كه در فتنه ي ۸۸ دخالت كردند، از فتنه گران پشتيباني كردند، شبكه هاي اجتماعي را در خدمت فتنه گران قرار دادند - يك شبكه ي اجتماعي آن روزها ميخواست براي تعميرات تعطيل كند، گفتند تعطيل نكن؛ براي اينكه بتوانند روي فتنه و آتش فتنه اثر بگذارند! - اين كارها را نكنند، خواهند ديد جمهوري اسلامي يك نظام خيرخواه است؛ مردم، مردم منطقي اي هستند. راه تعامل با جمهوري اسلامي فقط اين چيزي است كه گفتيم و لاغير؛ از اين راه ميتوانند با جمهوري اسلامي تعامل داشته باشند. آمريكائي ها بايد حسن نيت خودشان را اثبات كنند؛ نشان بدهند كه درصدد زورگوئي نيستند. اگر چنانچه اين را نشان دادند، آن وقت خواهند ديد كه ملت ايران پاسخ خواهد داد. شرارت نباشد، دخالت نباشد، زورگوئي نباشد، شناختن حقوق ملت ايران باشد، آن وقت جواب مناسب از طرف ايران داده خواهد شد. يك نكته هم راجع به مسائل داخلي كشورمان عرض كنم، كه اين هم مسئله ي مهمي است. قضيه اي در مجلس پيش آمد؛ قضيه ي بدي بود، قضيه ي نامناسبي بود؛ هم ملت را ناراحت كرد، هم نخبگان را ناراحت كرد. بنده ي حقير هم از دو جهت ناراحت شدم: هم خودم در مقابل اين قضايا احساس تأثر ميكنم؛ هم به خاطر ناراحتي مردم، انسان احساس تأثر ميكند. خب، رئيس يك قوه به استناد يك اتهامِ ثابت نشده و مطرح نشده اي در دادگاه، دو قوه ي ديگر را متهم كرد؛ اين كار بدي بود، اين كار نامناسبي بود؛ اينجور كارها، هم خلاف شرع است، هم خلاف قانون است، هم خلاف اخلاق است، هم تضييع حقوق اساسي مردم است. يكي از حقوق اساسي مهم مردم اين است كه در آرامش رواني و در امنيت رواني زندگي كنند؛ در كشور امنيت اخلاقي برقرار باشد. اگر يك فردي متهم به فساد است، نميشود به خاطر او انسان ديگران را متهم كند؛ حتّي اگر ثابت هم ميشد، چه برسد به اينكه ثابت نشده است، دادگاهي نرفته، محاكمه اي نشده. به استناد متهم كردن يك نفر، انسان بيايد ديگران را، مجلس را، قوه ي قضائيه را متهم كند؛ اين كار درست نيست، اين كار غلط است. بنده فعلاً نصيحت ميكنم. اين كار، كار شايسته اي براي نظام جمهوري اسلامي نيست. آن طرف قضيه هم، اصل اين استيضاحي كه در مجلس انجام گرفت، غلط بود. خب، استيضاح بايد يك فايده اي داشته باشد. چند ماه به پايان كار دولت، استيضاح يك وزير، آن هم باز با يك علت و دليلي كه مربوط به خود آن وزير نيست، چه معني دارد؟ چرا؟ اين هم غلط بود. اين هم كه شنيدم در داخل مجلس كساني حرفهاي نامناسبي بر زبان آوردند، اين هم غلط است. همه ي اين قضايا، قضاياي نامتناسبي است با نظام جمهوري اسلامي؛ نه آن متهم كردن، نه آن برخورد كردن، نه آن استيضاح. دفاعي هم كه رئيس محترم قوه از خودش كرد، آن هم يك قدري زياده روي بود؛ لزومي نداشت. وقتي ما همه با هم برادريم، وقتي دشمن مشترك جلوي روي ما هست، وقتي توطئه را مي بينيم، چه كار بايد بكنيم؟ تا امروز مسئولين در مقابل توطئه هاي دشمن هميشه كنار هم ايستاده اند، حالا هم بايد همين جور باشد، هميشه هم بايد همين جور باشد. من از مسئولان قوا و مسئولان كشور هميشه حمايت كردم؛ باز هم هر كسي كه مسئوليتي بر دوش دارد، بنده از او حمايت ميكنم، به او كمك ميكنم؛ اما اين كارها را نمي پسنديم؛ اين كارها متناسب با تعهدها نيست؛ با سوگندهائي كه خورده شده، مناسب نيست. اين ملت عظيم را ببينند؛ شايسته ي اين ملت، رفتار ديگري است. امروز مسئولان بايد همه ي تلاششان را بكنند براي اينكه گره هاي اقتصادي را باز كنند، مشكلات را برطرف كنند. بنده سه چهار سال قبل از اين، در صحبت اول سال صريحاً به مردم و به مسئولين گفتم كه نقشه ي دشمنان ملت ايران از حالا به بعد، بيش از همه، نقشه ي اقتصادي است. خب، مي بينيد كه همين جور شد. هم دولت، هم مجلس، همه ي نيرويشان را، همه ي فكر و ذكرشان را متمركز كنند بر روي سياستهاي درست اقتصادي. چند سال قبل از اين، بنده درباره ي فساد اقتصادي، به رؤساي قوا نامه دادم. خب، با فساد اقتصادي مبارزه كنيد. به زبان گفتن كه مطلب تمام نميشود؛ عملاً با فساد مبارزه كنيد. هي بگوئيم مبارزه با فساد اقتصادي. خب، كو؟ در عمل چه كار شد؟ چه كار كرديد؟ اينهاست كه انسان را متأثر ميكند. توقع بنده از مسئولين اين است كه حالا كه رفتار دشمن شدت پيدا كرده است، شما هم رفاقتهاتان را با هم شدت بدهيد و بيشتر با هم باشيد. تقوا، تقوا، تقوا، صبر، ميدان ندادن به احساسات سركش، ملاحظه ي مصالح كشور، متمركز كردن همه ي توان و نيرو براي حل مشكلات مردم و مشكلات كشور؛ اين توقع ماست. اميدواريم ان شاءاللّه اين نصيحتِ خيرخواهانه و مشفقانه مورد توجه مسئولين محترم، بخصوص مسئولين بالا قرار بگيرد؛ به اين مسئله پايبند باشند. اين را هم عرض بكنيم؛ اين حرفي كه من امروز زدم و از بعضي از مسئولان و سران كشور گله گزاري كردم، موجب نشود كه حالا يك عده اي راه بيفتند، بنا كنند عليه اين و آن شعار دادن؛ نه، بنده با اين كار هم مخالفم. اينكه شما يك نفر را به عنوان ضد ولايت، ضد بصيرت، ضد چه، مشخص كنيد، بعد يك عده اي راه بيفتند عليه او شعار بدهند، مجلس را به هم بزنند، بنده با اين كارها هم مخالفم؛ اين را من صريح بگويم. اين كارهائي كه در قم اتفاق افتاد، بنده با اينجور كارها مخالفم. آن كارهائي كه در مرقد امام اتفاق افتاد، بنده با اينجور كارها مخالفم. بارها به مسئولين و كساني كه ميتوانند جلوي اين چيزها را بگيرند، تذكر داده ام. آن كساني كه اين كارها را ميكنند، اگر واقعاً حزب اللّهي و مؤمنند، خب نكنند. مي بينيد كه تشخيص ما اين است كه اين كارها به ضرر كشور است، اين كارها به نفع نيست. با احساساتشان راه بيفتند اينجا، آنجا، عليه اين شعار بدهند، عليه آن شعار بدهند؛ اين شعاردادن ها كاري از پيش نميبرد. اين خشمها را، اين احساسات را براي جاي لازم نگه داريد. در دوران دفاع مقدس اگر بسيجي ها ميخواستند همين طور بروند يك جائي، طبق ميل خودشان حمله كنند، كه خب پدر كشور در مي آمد. نظمي لازم است، انضباطي لازم است، مراعاتي لازم است. اگر چنانچه به اين حرفها اعتنائي ندارند، آنها كه خب حسابشان جداست؛ اما آن كساني كه به اين حرفها اعتناء دارند و مقيدند كه برخلاف موازين شرع حركت نكنند، بايد مراقبت كنند، از اين كارها نكنند. البته ملت ايران به لطف الهي، به هدايت الهي، ملت بصيري است. من به شما عرض بكنم جوانها ! آن روزي كه ما نيستيم و شما هستيد، بدانيد آن روز ملت ايران وضعش، افقش، زندگي مادي و معنوي اش، بمراتب از امروز بهتر خواهد بود. حركت ملت ايران به سمت روشني است، افقها روشن است. ما يك قدري بايد مراقب خودمان باشيم. از خداوند متعال هم بايد كمك بگيريم؛ از ارواح طيبه ي شهدا و روح مطهر امام هم بايد كمك بگيريم. ان شاءاللّه دعاي حضرت بقيةاللّه الأعظم (ارواحنا فداه) شامل حال ما و شما بشود. والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته ۱) «آرام دل ايران، شما هستيد». پاسخ متقابل مردم: «بيز اولمگ راضي يوخ، خامنه اي سرباز يوخ»؛ ما آماده ي جان دادنيم، سرباز خامنه اي هستيم. ۲) «آزموده را آزمودن، خطاست.»

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.