فرهنگ مقتدر، فرهنگ غالب تاريخ : 1388/12/17 خلاصه : محمدرضا زائري/تفاوت هاي بنيادين سخت ستيز و نرم ستيز در عصر ايمان
اهتمام عالمانه و دقيق رهبر معظم انقلاب به حوزه ي فرهنگ و زيرشاخه هاي مختلف آن تازگي ندارد و باور جدّي ايشان به اين مقوله - نه در حد تعارف و به عنوان زينت المجلس، بلكه در سطح يك اساس و مبناي اصيل اجتماعي و زيربناي ساختمان جامعه- آشكار است. توجه رهبر فرزانه ي انقلاب به اين موضوع و هوشياري ايشان در اين زمينه ريشه در جواني و قبل از انقلاب دارد و اهتمامات و بيانات شان در طول سال هاي تصدي رياست جمهوري و دوران رهبري در اين زمينه گواه اين مدّعاست. سخنان ايشان خطاب به نمايندگان فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در خارج از كشور و تأكيد بر مفهوم "اقتدار فرهنگي" بايد در همين فضا و در ادامه ي سخنان و رهنمودهاي پيشين رهبر انقلاب در موضوع فرهنگ بررسي و تحليل شود. اهميت اين سخنان علاوه بر مضمون آن به يك نكته ي مهم نيز برمي گردد و آن واژه سازي و اصطلاح پردازي ظريف و حساس ايشان است.
معمولاً براي اشاره به اين مفهوم از واژه هاي "نفوذ"، "سلطه"، "قدرت"، "امپرياليسم" و رايج تر از همه "هژموني" استفاده مي شود. (Cultural power، cultural hegemony، cultural authority) اما حضرت آيت الله خامنه اي در اين گفتار از واژه و اصطلاح جامع و متفاوتي استفاده كردند كه علاوه بر تازگي و بومي بودن، داراي بار منفي و تهاجمي نيست و در عين استحكام و عدم انفعال، بار استعماري و سلطه جويانه ندارد. توجه به اين سخنان و فهم صحيح آن هم مي تواند راهي به حوزه ي مطالعات فرهنگي بگشايد و هم فضايي تازه براي غناي نظري و علمي فعاليت هاي فرهنگي نظام بيافريند.
استعمار مدرن و اصل "دفاع فرهنگي"
خاستگاه اين بحث اساساً نگرش فعّال و اثرآفرين - نه منفعل و كناره گير- است و در جايي مطرح مي شود كه تعامل و ارتباط وجود دارد. اين تعامل جدّي است و نوعي داد و ستد فرهنگي بين المللي و در فضاي باز جريان مي يابد. در عين حال، اين رويكرد كاملاً واقع بينانه و مبتني بر رويدادهاي حقيقي و جاري محيط تعامل فرهنگي جهاني است. شايد از همين رو، ادبيات رهبر انقلاب در اين موضوع خاص، رنگ و بوي نظامي دارد و دايره ي واژگاني و منظومه ي مفاهيم و اصطلاحات ايشان با رويكرد مقابله با تهديدات واقعي شكل مي پذيرد و تعابيري چون "شبيخون فرهنگي، دشمن و دفاع" از اصل "وَ أعدّوا لَهُم مااستطعتُم من قُوّة" ناشي مي گردد. اساس اين جنگ جدّي است و بايد بر اساس مدل مقابله ي نظامي موضوع را فهميد، اما به اقتضاي مبارزه و دفاع فرهنگي آن را مديريت، تدبير و فرماندهي كرد. لذا دو گروه در اين مرحله با افراط و يا تفريط خود مشكل آفرين و خطرساز مي شوند. يك گروه كه اصل اين مواجهه و ستيز را انكار مي كنند و آن را توهم مي پندارند و گروه دوم كساني كه اقتضائات و ضرورت هاي مقابله ي فرهنگي و نرم ستيز را ناديده مي گيرند و با سازوكارهاي سخت ستيز به اين ميدان وارد مي شوند.
رهبري در مباحث فرهنگي خود به تنظير و تشبيه سه حوزه ي مختلف پرداخته اند؛ يكم حوزه ي مهندسي1، دوم حوزه ي ديپلماسي در روابط فرهنگي خارجي و سوم حوزه ي نظامي، دفاعي و امنيتي در بحث اقتدار فرهنگي. اگر در مهندسي، جنس مصالح و ويژگي هاي زمين و خاك و معادله هاي فيزيكي، وزن و طول و فشار را درست محاسبه نكنيم و نفهميم، ساختماني كه مي سازيم، برپا نخواهد ماند و اگر در رفتار ديپلماتيك ويژگي هاي شخصيتي و اقتضائات احوال طرف مقابل و مناسبات او را درك نكنيم با او به نتيجه نخواهيم رسيد و اگر در ميدان رزم و ستيز اطلاعات و آمار دقيق نداشته باشيم و رفتار حريف را نسنجيم و سلاح كارآمد فراهم نكنيم، خواهيم باخت. آمريكا در روزگار جهاني شدن، با حذف خرده فرهنگ ها به دنبال حاكم ساختن مطلق و فراگير ارزش هاي خود بر تمام جهان است و اين ستيز و رويارويي را حتي پيش از ما، كشورها و جوامعي چون فرانسه، ژاپن و روسيه درك كرده و بدان مشغول شده اند.
استعمار مدرن در روزگار جديد براي اشغال و تصاحب كشورهاي ديگر، خود را حتي المقدور درگير جنگ و خون ريزي آشكار نمي كند و به جاي ستيز سخت به ستيز و جنگ نرم روي مي آورد و با اجتناب از هزينه هاي مادي و معنوي لشكركشي فيزيكي – كه نفرت درازمدت، موضع تدافعي و مقابله ي طرف مغلوب را هم در پي دارد- مي كوشد تا از راه فرهنگي وارد شود. اصل اهداف همان است، ليكن در اين ميدان، سياست ها و استراتژي ها و ابزارها هستند كه تغيير مي كنند. اگر در رويارويي نظامي و سخت ستيز، اجسام و اجساد هدف هستند، در رويارويي فرهنگي و نرم ستيز، فكر و ذهن و قلب و روح هدف قرار مي گيرد. اگر تا ديروز دشمن مي خواست با ستيز سخت و روش نظامي خاك و منابع انرژي و نيروي انساني و توان و قدرت زيربنايي كشوري را تصاحب كند، بايد بسيار هزينه مي كرد و با مقاومت هاي فراوان و نفرت روبرو مي شد، ولي امروز با ستيز نرم و شيوه ي فرهنگي همان اهداف را تأمين مي كند بدون آن كه حساسيتي ايجاد شود و مقاومت بيافريند؛ بلكه برعكس، طرف مقابل با ميل و رغبت، طوق بندگي و بردگي را بر گردن مي اندازد و با پاي خود به دنبال او مي رود و بالاتر از اين، به جاي دريافت اجرت و مزد به ارباب خود پاداش مي دهد و سپاس گزار و ممنون هم هست.
سبك زندگي، شاخص اقتدار فرهنگي
اقتدار فرهنگي و غالب شدن در نرم ستيز، خدايي كردن در عرصه ي اجتماع است.2 فرهنگ مقتدر، فرهنگ غالب است كه مي گويد "كُن فيكون" مي گويد چنين بپوشيد! و همان گونه مي پوشند و مي گويد چنين بخوريد! و همان گونه مي خورند و حتي مي گويد چنين ببينيد و چنين بشنويد و همان مي شود و بالاتر و شگفت انگيزتر از همه ي اين ها مي گويد چنين بفهميد! و همان گونه مي فهمند. در هر نظام سياسي و هر دولت و كشوري، "سياست گذاري فرهنگي" و "مهندسي فرهنگ" اين حوزه را بررسي و مديريت مي كند و براساس اقتدار فرهنگي، زمينه ي اقتدار آن نظام در زمينه هاي مختلف را به وجود مي آورد. در واقع نيروهاي فرهنگي پيش قراولان و رزم آوران صف مقدم هستند كه خط دشمن را مي شكنند و راه را براي نيروهاي ديگر باز مي كنند. نفوذ، اثرگذاري، قدرت و اقتدار نظام سرمايه داري نتيجه و حاصل سلطه و اقتدار ايدئولوژيك و فرهنگي است. فرهنگ هر جامعه اي در واقع، نشان گر پذيرش رضايت مندانه ي ارزش هاي نظام مقتدر در توده هاي مردم است؛ از نحوه ي پوشش و نوع خوراك و آداب معاشرت تا علاقه ها و سليقه هاي فردي و شيوه زندگي (Lifestyle) - كه شايد روزآمدترين و آشكارترين جلوه ي تأثير و نفوذ فرهنگ غالب است- همه آئينه اي مي سازند تا پيروزي و غلبه ي فرهنگ مقتدر را نشان دهند.
اين غلبه و تسلط، زماني شكل مي گيرد كه يك كشور در تمامي مقوله هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي در سطح و موقعيتي بسيار بالاتر از طرف مقابل قرار دارد، يا گاه به اشكال مختلف، اين تصور را در طرف مقابل ايجاد كرده است. لذا هر تحول و تغييري در اين معادله محتاج تدارك فرهنگي براي درهم شكستن اين غلبه و سلطه ي ايدئولوژيك، فكري و معنوي ناآشكار جريان غالب و قاهر است كه مخاطبان تحت سلطه، رضايت مندانه بدان تن داده اند؛ يعني فرهنگ توده اي، صحنه ي رويارويي و ميدان مقابله و مبارزه ي نيروهاي جريان سلطه و نيروهاي جريان مقاومت است.
اساس ها و اركان پنج گانه ي "اقتصاد، سياست، دين، علم و هنر" بايد چنان غنايي داشته باشند كه يك ساختمان فرهنگي مستحكم و متعادل و زيبا را برآورند و اين غنا بايد محسوس و ملموس باشد و به چشم بيايد. اگر در آغاز شكل گيري مفهوم و اصطلاح سلطه ي فرهنگي، "آنتونيو گرامشي"3 واضع تعبير هژموني فرهنگي، به اقتضاي دغدغه هاي آن روزگار، بر اقتصاد تأكيد داشت و اگر پس از او امثال "ميشل فوكو" و "يورگن هابرماس" باز به اقتضاي شرايط بر سياست تمركز كردند، امروز رهبرانقلاب از سر درك تحولات رو به آينده در عصر ايمان و دانش، اهتمام ويژه ي خود را بر سه عنصر "علم، دين و هنر" مبذول داشته اند.
آنچه اينك بدان نيازمنديم، سامان دادن به اين نظريه در عرصه ي اجرا و صورت بندي سياست ها و راهبردها و ابزار براساس اين رهنمود است و اين مهم جز با درك هوش مندانه ي اقتضائات و ويژگي هاي اين مرحله ممكن نخواهد شد.4 جنس قدرت فرهنگ، نرم است و از جنس اقناع و باورمند ساختن مخاطب و مجموعه ي هدف مثلاً از طريق تأثيرگذاري گروه هاي مرجع، نه با اكراه و اجبار. زيرا رفتار و كنش هاي انسان در زندگي فعال و پوياي اجتماعي و كيفيت برقراري ارتباط با ديگران، متأثر از الگوهاي روابط اجتماعي و گرايش هاي فكري و فرهنگي است كه به طور ناخواسته و نادانسته براساس آن ها تربيت شده است.
مهندسي فرهنگ
فرهنگ به عنوان مجموعه اي از هنجارها و ارزش ها، آداب و رسوم، اخلاقيات و اعتقادات، علايق و دلبستگي ها به وسيله ي جامعه پذيري در درون يك جامعه از نسلي به نسل ديگر و به وسيله ي خضوع فرهنگي در روابط ميان جوامع از سطح برتر به سطح كهتر منتقل مي شود. در درون يك جامعه اين ميراث بايد به نسل هاي جديد منتقل شود و حتي براي انتقال ميان جامعه اي، بايد جامعه ي مسلّط، توان و غناي فرهنگي خود را حفظ كرده باشد تا بتواند آن را صادر كند. در گذشته چون جوامع بسته بود، مشكل چنداني در اين مسير وجود نداشت و سازوكارهاي سنتي به شكل طبيعي متكفّل اين انتقال بودند، اما اكنون اين جابه جايي ارزش ها و هنجارهاي فرهنگي بايد از طريق مديريت صحيح و سياست گذاري فرهنگي و به تعبير رهبر معظم انقلاب "مهندسي فرهنگي" در داخل جامعه و نيز به وسيله ي "ديپلماسي فرهنگي" در روابط ميان جامعه اي صورت گيرد.
ويژگي هاي اساسي اين مهندسي كه سال هاست رهبري از آن سخن گفته اند اين هاست: 1. واقع بينانه و عملي بودن و پاسخ گويي به نياز واقعي 2. اعتدال در رويكرد 3. جامعيت و فراگيري 4. انسجام و همگوني ميان اجزاي مختلف 5. صبر و حوصله براي ظهور نتيجه.
جامعيت مفهوم فرهنگ، اهداف غايي دين را در برمي گيرد و دين در نهايت به دنبال تحقق "عمل صالح" از خلال "ايمان و يقين" است. هدف همه ي حوزه هاي مختلف فقهي و تشريعي در اصل، سامان دادن به رفتارها و كردارهاي انسان در زندگي دنيايي است و عامل اصلي اين انتخاب به گرايش قلبي مؤمن برمي گردد. (هل الدين إلا الحُبّ؟) فرهنگ نيز در فرايند انتقال منظومه ي ارزشي حاكم، به همين نهايت مي رسد كه شيوه ي پوشش، نوع خوراك، موسيقي، عادات و آداب و حتي رابطه ي جنسي را شكل دهد. لذا اين كه يك نفر چه لباسي را مي پسندد و مويش را چگونه مي آرايد و مي پيرايد و همه ي موضوعاتي از اين دست را فرهنگ غالب تعيين مي كند.
بر اين اساس، حل مشكلات يا اهتمام به دغدغه هايي از نوع "حجاب" و "مُد" يا "موسيقي" و "مواد مخدر" اگر خاستگاه فرهنگي نداشته باشند، به نتيجه نمي رسند.5 اين موضوعات فرمايشي و دستورپذير و بخشنامه اي نيست كه بتوان با برخوردها و معالجات ديگر براي شان چاره انديشي كرد كه فرمودند: "لاينتشرُ الهُدي إلّا من حيث انتشر الضّلال؛ هدايت از همان مسيري محقّق مي شود كه گمراهي شكل گرفته است."6 اين معالجه ي فرهنگي تنها زماني قابل تصور است كه فرهنگ مقتدري داشته باشيم تا بتواند قدرت و حضور خود را به شكل طبيعي و با پذيرش حقيقي مخاطب گسترش دهد و غلبه كند.
"اقتدار فرهنگي" مقدمه ي "غلبه فرهنگي" است و نمونه هايش در طول تاريخ و همين امروز هم فراوان و به سادگي قابل مشاهده است.7 آمريكا با رويكرد جهاني سازي در پي گسترش ارزش هاي حاكم خود بر همه ي جهان است و گستردگي روابط ميان جوامع و شرايط جديد اجتماعي در سطح بين المللي، زمينه ي اين نفوذ را فراهم مي سازد. بدين ترتيب "كارآمدي سياسي، شكوفايي اقتصادي، توان مندي علمي، جذابيت هاي هنري و مقبوليت ديني" يك نظام در مجموع، مشروعيت فرهنگي را ايجاد مي كنند و اگر اين عناصر پنج گانه پيوستگي و همگوني لازم را داشته باشند، مي توانند در يك بازه ي زماني طولاني، به تدريج اقتدار اين نظام را در عرصه ي فرهنگ فراهم سازند.
صورت بندي اين برنامه در عرصه ي اجرا و نزديك شدن به تحقق عملي آن، از يك سو نياز به مباني تئوريك دارد كه رهبر انقلاب با تعبير "نهضت نرم افزاري" بدان اشاره كرده اند و از سوي ديگر همزمان، مستلزم برنامه ريزي براي پيشگيري تهديدها و افزايش مقاومت جسم فرهنگي جامعه در مقابل خطرات از طريق ايجاد اعتماد به نفس و خودباوري و تأكيد بر حفظ هويت ملي و ديني است. بايد هم چيزي براي عرضه وجود داشته باشد؛ يعني پشتوانه ي علمي و فكري اين نظام فرهنگي بازآفريني شود و هم مخاطب، داشته ها و موجودي غني ميراث ملي و ديني خود را باور كند. بايد اين غنا را نه در شعار و تعارف بلكه در عمل ببيند و بپذيرد. بايد زبان، هنر، معماري، تاريخ و ادبيات خود را قابل افتخار و اعتماد بيابد. اين عناصر فرهنگي بايد در آموزش ترويج شوند و در رسانه به چشم بيايند و ديده شوند و درست ديده شوند.
لزوم تغيير گروه مرجع
مسير تأثير پذيري مخاطب از فرهنگ بيگانه، هرچه بوده راه تغيير هم همان است؛ يعني اگر مخاطب شكل مويش را به خاطر علاقه و دلبستگي به يك ستاره ي موسيقي يا بازيكن فوتبال انتخاب كرده، نمي توان با ارشاد مستقيم يك معلم رياضي و فيزيك آن را تغيير داد، بلكه بايد گروه مرجع او تغيير كند. راه حل بنابراين تنها در مسير تأثير و القاي سلطه و نفوذ مؤسسات و نهادهاي اجتماعي در حوزه ي تربيت است. حوزه ي تربيت دو گرايش دارد؛ "تربيت آموزشي" در محيط هاي مدارس، خانواده، مساجد و هيأت هاي مذهبي و گروه همسالان و دوستان از يك طرف و "تربيت رسانه اي" در محيط ابزارهاي ارتباطي همچون تلويزيون، مطبوعات، اينترنت، بازي هاي كامپيوتري و سينما. البته براي اثرگذاري تربيتي نمي توان انتظار نتيجه ي سريع داشت، بلكه بايد به اين موضوع نگاه درازمدت كرد و به ياد داشت كه پنجاه سال در عمر جامعه معادل يك روز در عمر فرد است.
آنچه كه امروز بدان نيازمنديم، عملياتي كردن انديشه هاي رهبر انقلاب است. ولايت فقيه يعني ولايت فكر، انديشه، دانش، فقه و فهم كه اين سبب افتخار و اطمينان ماست. اگر در برخي كشورها نظام هاي ديكتاتوري با كودتا حاكميت مي يابند و در برخي كشورهاي منطقه شاهان و رؤسا مدال هاي نظامي به سينه مي آويزند و رسماً اعلام مي كنند كه از پادگان به عرصه ي حكومت رسيده اند، ولي فقيه پشتوانه ي كارآمدي خود را در عرصه ي حاكميت، از كتابخانه ها، مراكز علمي و محافل عقلي استمداد مي كند.
در روزگار ما كه دوران "سخت ستيز" گذشته و عصر "نرم ستيز" آغاز شده است، بايد جنگ و نبرد آشكار فرهنگي را باور كرد و آن را جدّي گرفت و دريغ كه دشمن آن را از ما بسيار جدي تر تلقي مي كند. چنان كه اميرمؤمنان فرمود: "عجبا من جدّ هؤلاء في باطلهم و فشلكم عن حقّكم؛ شگفتا از جديت و اهتمام آنان كه مي دانند از باطل حمايت مي كنند و سستي شما كه مي بينيد حق با شماست!"
مشكل، فرماندهان مياني هستند
اينك مشكل و درد دقيقاً اين است كه خطوط مياني اين مقابله ي فرهنگي داراي خلل هستند. از يك سو فرمانده ي اين ميدان دفاع و جبهه نبرد نرم با هوشياري و دردمندي در اتاق فرمان، بيدار و مقتدر ايستاده و با تمام وجود براي اين ستيز مهيّاست، شب نخوابيده و چشم به كار دارد. از سوي ديگر سربازان جان بر كف و فرمان پذير و مجاهد و مخلص، با تمام وجود منتظر فرمان عمليات هستند، شب نخوابيده اند و گوش به فرمانند. اما دريغ كه معمولاً فرماندهان مياني به هر دليل يا قدرت و شايستگي ندارند يا در انجام وظيفه ي خود كوتاهي مي كنند.
دشمن در حال پيشروي است و فرمانده، آگاهانه به هدايت عمليات مي پردازد. سربازان هم آماده و منتظرند اما در اين ميان يا مهمات نمي رسد يا كالك هاي عملياتي گم مي شود و يا نيروها به غلط جابه جا مي شوند. مشكل فرماندهان مياني هستند. همان گونه كه "سخت ستيز" قواعد و اصول خود را دارد و جز اهل آن نمي توانند از عهده ي آن به شايستگي برآيند، در "نرم ستيز" هم بايد آداب و اصول حساس و بسيار دقيق آن را رعايت كرد و محاسبات بسيار پيچيده و ظريف آن را در نظر گرفت. هركسي را براي كاري ساخته اند و اگر در اين كارزار جان فرسا و دشوار، اهل آن متصدي امور نباشند و به امر علي عليه السلام در عهد مالك اشتر، شايستگان به فرماندهي اين خطوط مياني گمارده نشوند، جز افزايش تلفات جبهه نبرد و خستگي و آزردگي و فرسودگي جسم و جان فرمانده ي اصلي در اتاق فرمان، چيزي حاصل نخواهد شد. كاش اين نبرد را - نه آن اندازه كه خدا و رسولش فرمان داده اند- بلكه به اندازه ي دشمني كه در مقابل مان صف كشيده و به قتل و غارت همه چيزمان كمر بسته جدّي بگيريم.
پي نوشت:
1. تنها بخش مختصري از سخنان رهبر انقلاب در فاصله ي زماني سال 81 تا 84 پيرامون "مهندسي فرهنگي" كه در سايت اينترنتي دبيرخانه ي شوراي عالي انقلاب فرهنگي منتشر شده است، نشان دهنده ي شدت اهتمام حكيمانه ي ايشان بدين مقوله است. شايد اگر رهبر بزرگوار انقلاب در حوزه ي فرهنگ نيز مانند موضوعات فقهي، حلقات مباحثه و جلسات درس داشتند، قدري از دغدغه هاي شان به اهل فن منتقل مي شد.
2. روايات و احاديث فراواني چون "من أصغي إلي ناطق فقد عبده فإن كان الناطق من الله فقد عبد الله و إن كان الناطق من الشيطان فقد عبد الشيطان" به خوبي نشان دهنده ي همين نسبت و تعريف همين رابطه و اثرگذاري فرهنگي و سلطه ي رسانه و منبع پيام و مفهوم تعبّد مدرن در ميراث ديني غني و مسحكم شيعي است. كاش اين ميراث غني با نگاهي روزآمد و كاربردي و متخصص بازخواني مي شد و به بسياري از پرسش هاي اساسي اين حوزه پاسخ مي داد.
3. آنتونيو گرامشي (1891-1937) جامعه شناس، نويسنده و دبير حزب كمونيست ايتاليا، از برجسته ترين انديشمنداني است كه در حوزه ي مطالعات فرهنگي مطرح مي شود. مهم ترين افكار او در همين موضوع "هژموني فرهنگي" و رويارويي فكري با سلطه ي نظام سرمايه داري اشتهار يافته است.
4. مفهوم "هژموني" و "اقتدار" در اين زمينه تفاوت هاي ظريفي دارند كه بدان توجه داشته ام، اما در اين مختصر، مجال پرداختن به تفصيل آن نبوده است.
5. شك نيست كه گاهي انواع معالجات با هم لازم است و توجه به يك بُعد نمي تواند ما را از ساير ابعاد بي نياز كند. هم قانون گذاري صحيح بدون برخورد قاطع با مخالفين نتيجه نمي دهد و هم سرمايه گذاري وسيع براي بيداري و آگاهي فكري مخاطب در حوزه ي تربيت رسانه اي و تربيت آموزشي بدون ايجاد رابطه ي صميمي، عاطفي و دلبستگي نسبت به منبع پيام، اثرگذار نخواهد بود.
6. در صورتي كه بتوان با قدري تسامح، تعبير هدايت و گمراهي را به كار برد. زيرا اولاً در حوزه ي فرهنگ نسبت به موضوعات جاري در سبك زندگي نمي توان به سادگي و قاطعيت حكم صادر كرد، مگر در موارد روشن و آشكاري كه حكم شرعي مشخص در تحريم و عدم جواز وجود دارد و ثانياً در همان موارد هم موضع سياست گذار فرهنگي، موضع طبابت و درمان است كه هرچه هم حال مريض وخيم بوده و يا خود در سوء حالش تقصير داشته باشد، در نوع نگاه او به وظيفه ي درماني اش تأثيري ندارد.
7. تنها جايي كه جمهوري اسلامي ايران در عرصه ي بين المللي به شكل گسترده و عميق، چنين اقتدار و غلبه اي پيدا كرده، مناطق تحت نفوذ حزب الله در لبنان است. چيزي كه گزارش مشهور يك خبرنگار آمريكايي قبل از جنگ 33 روزه بدان تصريح كرده و چنين نتيجه گرفته بود كه "وقتي در خيابان هاي ضاحيه ي جنوبي بيروت قدم مي زنيد، گمان مي كنيد در خيابان هاي قم راه مي رويد." متأسفانه اين موضوع توسط خود ما تا كنون مورد پژوهش و مطالعه ي صحيح قرار نگرفته است. نظرات