تربيت فرزند به آداب انساني و الهي؛ اقتضاي غيرت انساني و الهي تاريخ : 1388/12/15 خلاصه : آيت الله حاج شيخ مجتبي تهراني از مراجع تقليد و از اساتيد برجسته اخلاق، در خلال سلسله مباحثي با عنوان «امام حسين(ع)؛ مصلح غيور» در دهه اوّل ماه محرّم و دهه آخر ماه صفر، به اهمّيت عنصر غيرت در محيط خانواده اشاره فرمودند. با توجّه به نياز شديد جامعه و كاربرد فراوان مباحث تربيتي اسلام در محيطهاي خانوادگي، آموزشي، رفاقتي و شغلي و همچنين مراجعات و درخواستهاي مكرّرِ مشتاقان معارف ناب اسلامي از معظمله، ايشان در جلسه اخير درس اخلاق خود، سلسله مباحثي را با موضوع «غيرت مؤمن» آغاز كردند. آنچه پيش روي شماست متن بيانات معظمله در اوّلين جلسه از اين سلسله مباحث است .به اطّلاع علاقه مندان ميرساند جلسات هفتگي درس اخلاق آيت الله تهراني چهارشنبه ها پس از نماز جماعت مغرب و عشاء در خيابان ايران كوچه شهيد ملكي برگزار ميشود. همچنين متن، صوت و فيلم اين دروس بر روي پايگاه اطلاع رساني معظمله به نشاني www.mojtaba-tehrani.ir قابل دسترسي است. اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين وَ صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرين
وَ لَعنَةُ اللهِ عَلي اَعدائِهِم اَجمَعين.
رُوِيَ عَن رَسولِ الله (صلّي اللهُ عَليه و آلِه و سلّم): « إِنَّ الغَيرَةَ مِنَ الايمانِ [1] »
در جلسات آخر ماه صفر، بحث ما كشيده شد به بحثي اخلاقي، كه علماي اخلاق در باب غيرت داشتند. البته يك سنخ مسائلي را كه در اين ارتباط بود به طور اجمال تذكر دادم؛ بعد از آن مراجعات خيلي زيادي شد كه اين بحث ادامه پيدا كند.
كم رنگ شدن غيرت؛ منشاء بسياري از مفاسد جامعه
اين بحثي است كه شديداً مورد احتياج است، خصوصاً براي جامعه متديّنين و نقشي اساسي دارد كه ميتوان گفت بسياري از مفاسد بر محور كمرنگ شدن همين غيرت است.
در باب غيرت عرض كردم، غيرت حالتي است مربوط به روح كه نشأت گرفته از حبّ به شيء است و اين موجب ميشود كه انسان كوشش كند، آن شيء را كه حفظ او عقلاً و شرعاً لازم است، حفظ كند. اين تعريف علماي اخلاق از غيرت بود.
انواع غيرتها از نظر ريشهي حبّ
حبّ حيواني
از نظر حبّ كه امري است دروني، ميتوانيم سه تصوير كنيم:
1- حبّ حيواني، كه بسياري از حيوانات هم اين را دارند و از اين هم غيرت نشأت ميگيرد، كه ميشود غيرت حيواني. حبّ، حيواني است، غيرت هم غيرت حيواني ميشود. ديدهايد كه حيوانات نسبت به حفظ و حراست از فرزندان خودشان، چه ميكنند.
البتّه براي اينها مقطعي است. بعضي از آنها، تا يك مقطعي هست بعد از همديگر بيگانه ميشوند. ما حتي در بعضي رواياتمان هم داريم كه وقتي ميخواهند ما را نكوهش كنند، ميگويند برويد از خروس غيرت را ياد بگيريد. خروس نسبت به همسردارياش غيرتمند است، حالا بيغيرتها را نسبت به آن در جامعه ميشناسيد. حتي بيغيرت حيواني. ديگر تطبيق با شماست، كار ما اينها نيست؛ كار ما كلّيات گفتن است، تطبيق مصاديق با شما.
حبّ انساني
2- حبّ انساني. كه حبّ انساني در ارتباط با عقل عملي است. يعني انسان يك سنخ اموري در درون او هست كه آميخته به وجود او است و من از آن تعبير كردم به عقل عملي. حُسن و قبحها نسبت به يك سنخ از اعمال كه ربطي به دين هم ندارد. مثل اينكه ظلم بد است، عدل خوب است. كه اينها در ارتباط با آن حبّ انساني است كه انسان عدل را دوست ميدارد، امانت داري را دوست ميدارد و... از آن طرف، يك سنخ مسائل قبيح است. آنهايي را كه حَسَن است دوست ميدارد، و از آنهايي كه قبيح است بدش ميآيد.
در اينجا هم غيرت انساني مطرح ميشود. نسبت به آن اموري كه دوست ميدارد و حَسَن است، بايد غيور باشد. يعني آن را حفظ كند. اين از امور فطري انسان است. نزد عقل من حَسَن است و حفظ آن هم لازم است؛ كاري نكنم كه اين امور آميخته به وجود من از بين برود.
مثلاً عفّت، يك چيز تحميلي نيست، اكتسابي نيست و مربوط به انسان و در ارتباط با عقل عملي است و حَسَن است. لذا حفظ اين هم عقلاً لازم است. در ارتباط با تعريف غيرت علماي اخلاق گفتهاند: حفظ و حراست از امري كه حفظ آن عقلاً لازم است. اين مربوط به اينجاست كه ميرويم سراغ اين سنخ از مسائل.
حب مربوط به بعُد معنوي انسان
3- حبّي كه در ارتباط با بُعد ديگري از وجود انسان است. بحث همهي ابعاد انسان نيست؛ دايره و مدار آن در اينجا يك مقدار تنگ ميشود، و آن بُعد معنوي انسان است كه مربوط به معتقدات ديني و ايمان است. يعني دلبستگي به ماوراء طبيعت و دلبستگي به خداوند. اينجا هم حبّ است كه از اين حبّ هم غيرت نشأت ميگيرد؛ غيرتي كه اسم آن را ميگذاريم غيرت ديني؛ حفظ دين. يعني دين خودم را حفظ كنم.
ما اين سه گونه حبّ را داريم، سه گونه هم غيرت داريم چون غيرت نشأت گرفتۀ از حبّ است. آنچه را كه علماي اخلاق مطرح ميكنند در ارتباط با بُعد انساني است، غيرت انساني و غيرت ديني و ايماني است؛ « انَّ الغِيرَةَ مِنَ الايمان » غيرت از ايمان، يعني اين. اين مطالب مختصري بود در باب تقسيمبندي غيرت به اعتبار منشأ غيرت كه عبارت از حبّ است كه اين معني را اقتضا ميكند.
خانواده؛ كانون قويترين پيوندها
در جلسات گذشته اين را مطرح كردم كه پيوندهاي انسان با ديگران را تقسيمبندي ميكنيم به نسبي، سببي، آموزشي، شغلي، رفاقتي و... تا رسيد به معنوي كه عبارت بود از پيوند ديني. همين كه قرآن ميفرمايد « إِنَّمَا المُؤمنونَ إِخوَة[2] ». گفتم هر كدام از اين پيوندها محبّتهايي را در پي دارد و هر محبتي از اينها كه بوجود ميآيد بايد غيرت را در پي داشته باشد. اين بحثي بود كه من مطرح كردم.
در اينجا من به سراغ اولين محيط كه قويترين پيوند است و قويترين حب در آنجا هست رفتم، و عرض كردم كه آن عبارت از پيوند خانوادگي است. پيوند و محبّت ميان فرزند و پدر و مادر، برادر و خواهر و... قهراً شديدترين محبتها در اينجاست.
فرزند دنباله وجودي انسان است
اين را هم عرض كردم كه انسان از اين عالم كه ميرود، انقطاع كلّي ندارد. فرزند دنباله وجودي و به منزله ادامه وجود پدر و مادر است. اما اين به چه لحاظ است؟ به اين لحاظ است كه فرزند براي والدين مفيد است. با وجود فرزند انگار كه هنوز از اين نشئه نرفته است و چه بسا بتواند با همين ادامه وجودش، از او بهره بگيرد. روايتي را هم مطرح كردم.
عرض كردم اين در ارتباط با آن تربيتي است كه نسبت به فرزندش داشته است. ما تعبيرات مختلفي راجع به اولاد داريم. يك تعبير در روايات اين بود كه اولاد ميراث الهي است. دوم اينكه اولاد، در دست ابوين امانتي الهي است. يك تعبيري هم من كردم كه اولاد، ادامه هستي پدر و مادر در اين نشئه است.
بقاء انسان به تربيت صحيح فرزند است
انسان نبايد ادامه وجودش را منقطع كند و از بين ببرد. هيچ كسي نميخواهد از بين برود. آدم بقا ميخواهد نه فنا. از آن طرف هم انسان هيچگاه نبايد در امانت خيانت كند. اينها چيزهايي است كه جزء فطريات ما است، فطرت ميگويد كه خيانت قبيح است. يا اين تعبير كه فرزند ميراث الهي است، نبايد انسان ارثيّه را به هدر بدهد. اين تعبيرها را انسان خيلي خوب ادراك ميكند. راه عدم انقطاع و راه اينكه انسان خيانت نكند، راه اينكه ميراث را به هدر ندهد چيست؟ راه آن ادب و تربيت است.
من از اينجا وارد اين بحث ميشوم، ما در رواياتمان هم اين مطلب را داريم. مثلاً از علي (عليه السلام) نقل شده كه حضرت فرمود: « خَيرُ ما ورَّثَ الآباءُ اَلأَبناء اَلأَدَب[3]».
بهترين چيزي كه پدر براي فرزند به ارث ميگذارد ، از خودش باقي ميگذارد، همان تربيت اوست. ارثيّه در مال نيست، چرا؟ چون رابطه آن با انسان اعتباري است. تو كه رفتي ديگر تو مالك نيستي! وقتي مُردي، ديگر تمام شد، برو آنجا هرچه ميخواهي دست و پا بزن.
اشتغال اصلي والدين بايد تربيت فرزند باشد نه تأمين مادّي او!
لذا ما درمعارفمان اين را داريم كه شما در ارتباط با خانوادهتان، خاندانتان به طور كلّي، بيشترين سعي و كوششتان را براي مسائل مادي او نگذاريد! بلكه از اين طرف بيشترين هَمِّ تو، تربيت او باشد. چون او ادامهي وجود تو است، بقاء تو به بقاء انسانيّت و معنويّت اوست نه حيوانيّت او. اگر او از بُعد انسانياش تربيت بشود، از نظر بُعد معنوياش تربيت شود، اين ادامه حيات انساني توست، ادامه حيات معنوي تو است.
لذا نه اينكه بيشتر هَمَّت را بگذاري براي اداره مادي او. نه! بيشتر روي مسألهي تربيتي تكيه داشته باش. در نهجالبلاغه است كه علي (عليه السلام) ميفرمايد،: « لَا تَجْعَلَنَّ أَكْثَرَ شُغْلِكَ بِأَهْلِكَ وَ وَلَدِك، فَإن يَكُن أهلُكَ و وَلَدُكَ أولياءَ الله فَإنَّ اللهَ لا يُضيع أوليائَه[4]».
بيشتر مشغوليّات خويش را نسبت به خانواده و فرزندت در امور مادّي قرار مده، چرا كه اگر خانواده و فرزندت اولياء خدا باشند، خدا آنها را فرو گذار نميكند.
بيشترين مشغوليّات خودت را كه در اين عالم ميخواهي كار كني براي آنها، از نظر مادّيشان قرار نده. بعد خيلي زيبا توضيح ميدهد كه اين مطلب قبلي را روشن ميكند كه تو اگر بيايي كار كني، بيشترين هَمِّ خودت را بگذاري براي اينكه اينها از دوستان خدا شوند، روي بُعد معنوي اينها كار كني، پيوند اينها را با خدا محكم كني، اگر اين كار را بكني، اين را بدان خدا دوستانش را هيچ وقت وا نميگذارد، رهايشان نميكند. چقدر زيبا تفهيم ميكند. برو اين فرزند و خانوادهات را وليالله بكن، وقتي اين رابطهاش با خدا درست شد، غصّه اين را نخور، هيچ وقت مولا عبد را رها نميكند.
گاهي بعضيها ميآيند پيش من صحبتهايي ميكنند. به آنها ميگويم چطور شد؟ تو خدا داشتي و نسبت به تو رازق بود آن وقت نسبت به اين فرزند رازق نيست؟! بله؟! تو كه هستي كه خيال كردي رازق اينها هستي؟ تو كه رازق او نيستي كه! خيال كردي اگر تو مُردي خدا هم ـ نعوذبالله ـ ميميرد؟ خدا كه نميميرد، او زنده است. بعضيها ميخواهند آتيه فرزندانشان را تأمين بكنند. آن هم تا چند نسل!!
اكثر شغلت را ميگذاري براي دنيايش؟ نه! بيشترين همّتت را براي دنياي او نگذار ، بيشترين كار را بگذار روي بُعد معنوي ـ انساني او. تو اگر ميخواهي نسبت به او غيرت به خرج بدهي و از او بر محور محبّت به او حفظ و حراست كني، به اين است كه تو انساني باقي بگذاري و بروي، مؤمن بالله باقي بگذاري بروي، نه ـ نعوذبالله ـ يك حيوان چموش بگذاري و بروي. چون از آن طرف هم هست، حالا من فقط اين سمت آن را وارد شدم كه اگر فقط روي محبت حيواني و غيرت حيواني بخواهي كاركني، نتيجه اين مي شود.
جامعهي الهي با غيرت انساني و غيرت ديني ساخته ميشود
فرق بين غيرت حيواني با غيرت انساني و غيرت ديني در اين است كه اكثر همّتت را براي اين بگذاري. اگر بخواهيد جامعه انساني بشود، الهي بشود، بايد روي غيرت انساني جامعه كار كنيد، روي غيرت ديني جامعه كار كنيد. نه اينكه بارها برويد در كانال غيرت حيواني و هميشه آن را پررنگ كنيد و در نتيجه آنها تحتالشعاع قرار بگيرد كه بعد ـ نعوذبالله ـ اگر غيرت ديني و انساني آرامآرام از يك جامعه رخت بربندد، چيزي براي آن جامعه باقي نميماند، بدبختي جامعه جايي است كه گرفتار اين بعد حيواني شود.
ضرورت شدّت غيرت در محيط خانوادگي
لذا اولين محيطي كه دارد اين نقش را ايفا ميكند، همين محيط خانوادگي است. و روي اين بسيار تأكيد شده است كه من عرض كردم از همان هنگام نطفه اهميت دارد و شروع ميشود.
اين محيط خانوادگي كه غالباً شديدترين محبت در آن هست، بايد غيرت هم خيلي قويتر باشد، چون پيوند، پيوندي قوي است. و روي آن زياد تأكيد شده است. انسان در اين محيط از نظر نقشي كه از مربيان در آن محيط ميگيرد نقش آن خيلي اساسي و سرنوشتساز است. غير آن محيطهاي ديگر است.
فطريات اكتسابي نيست!
من اين را مقدّمتاً بگويم كه انسان وقتي پا به اين نشئه ميگذارد، بچّه از مادر كه متولد ميشود، مفطور به فطرتهايي است كه اينها آميخته به وجود او هستند. و اين فطرتها در همين دو بُعدي كه ما بحث كرديم ميباشد، يعني عقل عملي و دين. همان موقع كه به دنيا آمده است. لازم نيست به او بگويي، اكتسابي نيست. او در بُعد معنوي، هم خداجو است، هم خداخواه است. هم دنبال خدا ميگردد، هم خدا را دوست ميدارد. اين فطرت او است يعني آميخته به حق است « كُلُّ مَولودٍ يولَدُ عَلَي الفِطرَة[5]» هر فرزندي بر اساس فطرت به دنيا ميآيد. بعد فطرت را هم معني ميكند « أَلفِطرَةُ هِي التّوحيد ». اين آميخته به او است. اصلا و ابدا نميخواهد تو به او تحميل كني.
تربيت يعني شكوفايي فطرت
تو فقط يك كار بكن و آن اين است كه اين فطرت را بيا كمك كن، شكوفا كن، رو به رشد ببر، و الّا خود او سرمايه دارد، نميخواهد تو براي او سرمايه فراهم كني، چه در بُعد الهي او، چه در بُعد انساني او. همان موقع كه پا به عرصه اين نشئه گذاشت در فطرت او اين مطلب هست كه ظلم بد است، عدل خوب است، فحش بد است، دروغ بد است، خيانت بد است، امانتداري خوب است و... اينها همه در فطرت او است. ميگوييم اينها جزء فطريات اوست، يعني مربوط به بُعد عقل عملي است.
تحميلي نيست كه تو بخواهي به او بگويي، فقط وقتي به دنيا آمد خرابكاري نكن، خواهشي كه از تو داريم اين است كه تو به اين بچّه ضربه نزن. تو به اين امانت الهي، خيانت نكن. اين خيانت است تو داري ميكني. خواهم گفت كه خيانتها چگونه است. گاهي عملاً، گاهي لفظاً كه من الآن وارد اين بحث نميشوم. الآن فقط مقدمات بحثم را ميگويم.
صفحه وجودي كودك پاك است
يك سنخ امور هست كه اينها به عنوان ملكات نسبت به اعمال مطرح است. ملكه اين است كه با تكرار يك سنخ اعمال چه از خودش صادر بشود، چه از غير انعكاس پيدا كند در وجود انسان نقش ببندد. چه سمعي آن، چه بصري آن، اينها بحث بعدي است. صفحه وجودي فرزند، صفحه پاكي است، هيچ چيزي در آن نوشته نيست. از نظر ملكات چطور؟ پاك است. هيچ ملكهاي نقش ندارد نسبت به كارها و هيچ زمينه و گرايشي ندارد.
ما در معارفمان داريم كه فرزند در خانواده كه محيط اوّلي است، به انسانهاي ديگر چشم باز ميكند و چهرهها را ميبيند، اعمال را ميبيند و.. اينها است كه دانهدانه جزء واردات او ميشود و اين روي صفحه سفيد پاك اثر ميگذارد و نقش ميبندد. اينجاست كه دست گذاشتند، گفتند بايد مراقب باشيد! تربيت در ارتباط با اينجاست.
در رواياتمان داريم كه مثلاً علي (عليه السلام) به امام حسن(عليه السلام) خطاب كرد، فرمود: « إِنَّما قَلبُ الحَدَث كَالأَرضِ الخَاليةِ ما اُلقِيَ فيها مِن شَئٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُكَ بِالأَدَبِ قَبلَ أَن يَقسُوا قَلبُكَ [6]» قلب بچّه مانند زمين خالي است كه هر چه در آن ريخته شود آن را قبول ميكند، پس من به تربيت تو مبادرت ورزيدم، پيش از آنكه قلبت سخت شود. اين بچّه، هيچ چيزي در قلب او نيست، هر چيزي در آن بريزي، مثل زمين ميماند كه در آن بذري، درختي، بنشاني قبول ميكند. اين زمين صاف است. حضرت فرمود من قبل از آنكه اين دل تو سخت بشود شروع كردم. قبل از اينكه اين زمين چيزي قبول بكند، تو را ادب كردم. فرزند ابتدا كه ميآيد، پاك و تميز است. فطرياتي هم همراه خودش آورده است چه در بُعد معنوياش، چه در بُعد انسانياش. خدا در او نهاده، آمده است اينجا. تو هستي كه الآن ميخواهي پايهريزي كني.
تربيت در كودكي راحت تر است
مسئله مهم اينجاست كه فرق بين اين محيط با محيطهاي ديگر در اين است كه ملكات در اين محيط سريعتر نقش ميبندد. يك وقت ميگويي كه پاك است، يك وقت بحث سرعت اثرپذيرياست. اين دوتاست با آن فرق ميكند، سريع اثر روي آن ميگذارد.
مِن باب مثال، اين عبارت را در باب تعليم و تعلّم شنيديد كه ديگر جزء تكيهكلامهاي مشهور است « أَلعِلمُ في الصِّغَر كَالنَّقشِ فِي الحَجَر ». علم در كودكي مانند حكاكي بر روي سنگ است و ميماند.
اين «يَقسوا» كه اميرالمؤمنين در روايت فرمود، معنايش اين است. هنوز سخت نشده كه بخواهم با زور وارد دل تو بكنم. چون اگربزرگ شدي، ديگر نميشود به اين زودي در اين زمين چيزي بار آورد. اگر بخواهم تعبير مسامحي كنم، اين زمين حتي شخمزدن نميخواهد؛ كه بخواهيم سنگ و كلوخ و... را جمع كنيم كه بعد بكاريم. بقدري آماده است! و زود هم در آن نفوذ ميكند. سرعت نفوذ در اينجا خيلي بالاست. ميخواستم اينها را به شما بگويم، اين كه اسلام اين همه تكيه كرده در بارۀ محيط خانواده، براي اين رابطه قويايست كه در كار است. اولين محيط است كه ميخواهد اين ملكات را، در اين دل پاك و صافِ روح، صفحه تميز، وارد كند.
ما اين همه سفارش در رواياتمان داريم. حتي راجع به خود انبياء، نسبت به مأموريتهاي الهي، اينكه به آنها هم ميگويند اول برو سراغ خانوادهات، به اين خاطر است. حالا من آمدم خيلي دايره آن را هم ضيق كردم. لذا ميخواستم اين را عرض بكنم كه اين همه سفارش كه شده است، جهتش اين است.
اقتضاي غيرت انساني و الهي تربيت فرزند به آداب انساني و الهي است
غيرت انساني و الهي اقتضا ميكند كه فرزند را به آداب انساني و الهي تربيت كني. يك انسان تحويل جامعه بده، يك مؤمن تحويل جامعه بده، نه يك حيوان. دنبال اين باشيد كه يك انسان تحويل جامعه بدهيد. يك مؤمن تحويل جامعه بدهيد. غيرت ايماني، ديني و انساني تو اقتضاي اين معنا را ميكند، اگر حبّ صادقانه، خالصانه داري بايد اينگونه تربيت كني.
تو كه انساني و نسبت به فرزندت حبّ انساني و الهي داري، مسئله حيوانيّت تحتالشعاع است. لذا علي (عليه السلام) ميگويد: بيشترين كارت را براي تربيت و بعد معنوي او بگذار. خدا به او ميدهد مثل بقيه حيوانات كه براي آنها روزي ميدهد و اينها از گرسنگي نميميرند.
اللهم صلّ علي محمَّد و آل محمّد...
منبع: پايگاه اطلاع رساني آيت الله حاج شيخ مجتبي تهراني
----------------------------------------------------------
[1] بحار الانوار، ج 68، ص342
[2] سوره مباركه حجرات، آيه شريفه 10.
[3] اصول كافي، ج 8، ص 150.
[4] نهج البلاغه، حكمت352.
[5] بحار الانوار، ج 26، ص 277.
[6]نهج البلاغه، نامه 31. نظرات