به طاها، به ياسين

Submitted by admin on پنجشنبه, 04/20/1392 - 12:11
عکس
به طاها، به ياسين

با صداي علي فاني

به طاها ... به ياسين ... به معراجِ احمد ...
به قدر و ... به كوثر ... به رضوان و طوبي ...
به وحي الهي ... به قرآنِ جاري
به تورات موسي عليه السلام ... و انجيل عيسي عليه السلام
بسي پادشاهي كنم در گدايي
چو باشم گدايِ گدايان زهرا سلام الله عليها
چه شب ها كه زهرا سلام الله عليها، دعا كرده تا ما
همه شيعه گرديم و بي تاب مولا
غلامي اين خانواده، دليل و مرادِ خدا بوده از خلقت ما

**
مسيرت مشخص ... اميرت مشخص
مكن دل دل، اي دل ... بزن دل به دريا
كه دنيا...كه دنيا... كه دنيا...به خسران عقبي، نيرزد
به دوري ز اولاد زهرا نيرزد...
و اين زندگانيِ فاني...جواني...خوشي هاي امروز و اينجا...
به افسوس بسيار فردا...نيرزد

**
اگر عاشقانه هوادار ياري
اگر مخلصانه گرفتار ياري
اگر آبرو مي گذاري به پايش
يقينا...يقينا...خريدارِ ياري
بگو چند جمعه گذشتي ز خوابت
چه اندازه در ندبه ها زارياري
به شانه كشيدي...غم سينه اش را
و يا چون بقيه تو سربارِ ياري
اگر يك نفر را به او وصل كردي
براي سپاهش تو سردارِ ياري
به گريه شبي را سحر كردي يا نه؟
چه مقدار بيتاب و بيمارِ ياري
دل آشفته بودن...دليل كمي نيست
اگر بي قراري بدان يارِ ياري
و پايان اين بي قراري...بهشت است
بهشتي كه سرخوش ز ديدارِ ياري

**
نسيم كرامت وزيدن گرفته
و باران رحمت چكيدن گرفته
مبادا بدوزي نگاه دلت را...به مردم

كه بازار يوسف فروشي

در اين دوره ي بد...شديدا گرفته

**
خدايا به روي درخشان مهدي...
به زلف سياه و پريشان مهدي
به قلب رئوفش كه درياي داغ است
به چشمان از غصه گريان مهدي
به لب هاي گرم علي...يا عليش
به ذكر حسين و حسن جان مهدي
به دست كريم و نگاه رحيمش
به چشم اميدِ فقيران مهدي
به حال نياز و قنوت نمازش...
به سبحان...سبحان...سبحان مهدي
به برق نگاه و به خال سياهش
به عطر مليح گريبان مهدي
به حج جميلش...به جاه جليلش
به صوت حجازيه قرآن مهدي
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدي
به جان داده هاي مسير عبورش
به شهد شهود شهيدان مهدي

**
مرا دائم الاشتياقش بگردان
مرا سينه چاك فراقش بگردان
تفضل بفرما بر اين بنده بي سر و پا
مرا همدم و محرم و هم ركاب
سفرهاي سوي خراسان و شام و عراقش بگردان
يا مهدي ... يا مهدي ... مددي