در ميان خانواده امام رضا(عليه السلام) و در محافل شيعه از حضرت امام‏جواد(عليه السلام) به عنوان مولودي پرخير و بركت‏ياد مي‏شود; چنان كه‏صنعاني مي‏گويد: روزي در محضر امام رضا(عليه السلام) بودم. فرزندش ابوجعفررا كه خردسال بود. آوردند. امام فرمود: اين مولودي است كه ‏براي شيعيان ما با بركت‏تر از او زاده نشده است.
نسخه مناسب چاپ
نویسنده: 
شمس الله صفرلكي

در ميان خانواده امام رضا(عليه السلام) و در محافل شيعه از حضرت امام‏جواد(عليه السلام) به عنوان مولودي پرخير و بركت‏ياد مي‏شود; چنان كه‏صنعاني مي‏گويد: روزي در محضر امام رضا(عليه السلام) بودم. فرزندش ابوجعفررا كه خردسال بود. آوردند. امام فرمود: اين مولودي است كه ‏براي شيعيان ما با بركت‏تر از او زاده نشده است.
شايد چنين تصور شود كه امام جواد(عليه السلام) ازامامان قبلي براي‏شيعيان با بركت‏تر بوده است. اين مطلب قابل قبول نيست. بررسي موضوع و ملاحظه شواهد و قراين نشان مي‏دهد. تولد حضرت‏جواد(عليه السلام)در شرايطي صورت گرفت كه خير و ركت‏خاصي براي شيعيان به‏ارمغان آورد. عصر امام رضا(عليه السلام)مشكلات خاص خود را داشت و حضرت‏رضا(عليه السلام)در معرفي امام بعدي با مسايلي رو به رو گرديد كه در عصرامامان قبل سابقه نداشت. از يك سو، پس از شهادت امام‏كاظم(عليه السلام)گروهي كه به «واقفيه‏» معروف شدند. بر اساس‏انگيزه‏هاي مادي، امامت امام رضا(عليه السلام)را منكر شدند و از سوي ديگر،امام رضا(عليه السلام)تا حدود چهل و هفت‏سالگي داراي فرزند پسر نشد. چون‏احاديث رسيده از پيامبر(صلي الله عليه واله)حاكي بود كه امامان دوازده نفرند ونه نفر آنان از نسل امام حسين(عليه السلام)خواهند بود، فقدان فرزند براي‏امام رضا(عليه السلام)هم امامت‏خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پرسش‏رو به رو مي‏ساخت. واقفيان نيز اين موضوع را دستاويز قرار داده،امامت امام رضا(عليه السلام) را انكار مي‏كردند. اعتراض حسين بن قياماي‏واسطي به امام هشتم(عليه السلام)در اين باره و پاسخ آن حضرت، بر درستي‏اين سخن گواهي مي‏دهد. ابن قياما كه از سران واقفيه بود. درنامه‏اي امام رضا(عليه السلام)را عقيم خواند و نوشت: چگونه ممكن است امام‏باشي در صورتي كه فرزند نداري؟ امام در پاسخ فرمود: از كجامي‏داني من داراي فرزند نخواهم شد. سوگند به خدا، بيش از چندروز نمي‏گذرد كه خداوند پسري به من عطا مي‏فرمايد و اين پسر، حق‏را از باطل جدا مي‏كند.
خطر ديگري كه در اين مقطع حساس شيعيان را تهديد مي‏كرد، قدرت‏گرفتن مذهب «معتزله‏» بود. مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق‏گام نهاده بود و حكومت وقت نيز از آنان پشتيباني مي‏كرد. معتزليان دستورها و مطالب ديني را به عقل خود عرضه مي‏كردند. آنچه عقلشان صريحا تاييد مي‏كرد، مي‏پذيرفتند و بقيه را انكارمي‏كردند. چون نيل به مقام امامت امت در سنين خردسالي با عقل‏ظاهر بين آنان قابل توجيه نبود، پرسشهاي دشوار و پيچيده‏اي مطرح‏مي‏كردند تا به پندار خود آن حضرت را در ميدان رقابت علمي شكست‏دهند. البته امام جواد(عليه السلام)با پاسخهاي قاطع از اين مناظره‏هاسربلند برون آمده، هرگونه ترديد در مورد امامت‏خود را از بين‏برد و اصل امامت را تثبيت كرد. به همين خاطر، در زمان امام‏هادي(عليه السلام)اين موضوع مشكلي ايجاد نكرد; زيرا براي همه روشن شده‏بود كه در برخورداري از اين منصب الهي، خردسالي تاثيري ندارد.

عصر تهاجم عقيدتي

امام جواد(عليه السلام)با دو خليفه نيرنگ‏باز عباسي يعني مامون و معتصم‏معاصر بود. به گواهي متون تاريخي مامون مكارترين و منافق‏ترين‏خلفاي عباسي است. او كسي است كه براي كسب پيروزي نهايي و قطعي بر انديشه شيعه،بسيار كوشيد. هدف نهائي مامون از تشكيل مجالس مناظره با امامان شيعه،شكست آنان و در نهايت‏سقوط مذهب تشيع بود. او ي‏خواست‏براي‏هميشه ستاره تشيع خاموش گردد و بزرگترين منبع و مصدر مشكلات وخطراتي كه مامون و ديگر حاكمان غاصب و ستمگر را تهديد مي‏كرد،از ميان برداشته شود. مامون به حميدبن مهران - كه در خواست‏مناظره با امام رضا(عليه السلام)كرده‏بود.- گفت: نزد من هيچ چيز از كاهش‏منزلت وي محبوب تر نيست.
او همچنين به سليمان مروزي گفت: به خاطر شناختي كه از قدرت‏علمي‏ات دارم، تو را به مباحثه با او(امام رضا(ع‏» مي‏فرستم وهدفي ندارم جز اين كه او را فقط در يك مورد محكوم كني.
در چنين عصري امام جواد(عليه السلام)قاطعانه و با صلابت دربرابرانحراف‏ها، كجروي‏ها، مسامحه‏ها، توهين‏ها و ديگر حيله‏ها و مكرهاي‏خلفاي باطل ايستاد و از حقانيت دين دفاع كرد. اين مقاله ‏نمونه‏هايي از قاطعيت و صلابت امام جواد(عليه السلام)در برابر دستگاه ستم وتزوير بني‏عباس را گرد آورده است.

۱- امام جواد و انتقام از قاتلان حضرت زهرا(سلام الله عليها)

همه امامان شيعه در برابر ستمي كه در باره حضرت زهرا(سلام الله عليها) انجام‏شد، حساس بودند و به مناسبتهاي مختلف خشم خود را از اين قضيه ‏ابراز مي‏كردند. زكريا بن آدم مي‏گويد: خدمت‏حضرت رضا(عليه السلام) نشسته‏بودم كه امام جواد(عليه السلام)را پيش او آوردند. پس آن حضرت از چهار سال كمتر بود. حضرت جواد(عليه السلام) دستهايش را بر زمين نهاد، سرش را به طرف آسمان‏بلند كرد و در فكري عميق فرو رفت. امام رضا(عليه السلام)فرمود: جانم‏فدايت چرا در فكري؟ امام جواد(عليه السلام) فرمود: به آنچه در باره مادرم‏زهرا(عليها السلام) انجام شد، مي‏انديشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه‏اگر دستم به آنها برسد، آنان را سوزانده، تكه تكه كنم وريشه‏شان را بركنم. در اين هنگام، امام رضا(عليه السلام) او را در آغوش‏كشيد، ميان دو چشمش را بوسيد و فرمود: پدر و مادرم فدايت، به‏راستي كه تو لايق امامت‏شيعه هستي.

۲- خطبه كوبنده

شايعه انقطاع نسل امامت از امام رضا(عليه السلام)كه ساخته واقفيه بودتا آنجا پيش رفت كه به حد افترا رسيد و گفتند: چون رنگ چهره‏امام جواد(عليه السلام)گندمگون است، فرزند امام رضا(عليه السلام)نيست و براي اين كه‏ثابت‏شود او فرزند امام رضا(عليه السلام)است‏بايد او را نزد قيافه‏ شناسها ببريم. بدين ترتيب ، باگستاخي، امام جواد(عليه السلام)را كه در آن وقت‏حدود دو سال داشت. نزد قيافه‏ شناسها بردند. آنان به محض ديدن‏امام به سجده افتادند و خطاب به كساني كه امام را آورده بودند،گفتند: واي برشما! چگونه اين كوكب درخشان و نور منير را برامثال ما عرضه مي‏كنيد؟! به خدا قسم، او از نسلي پاك و پاكيزه واز اصلاب طاهر و مطهر است. او از ذريه علي‏بن ابي‏طالب(عليه السلام)و رسول‏الله(صلي الله عليه واله) است. او را ببريد و بر اين كار خود استغفار كنيد. دراين هنگام، امام جواد(عليه السلام) با فصاحتي بي‏نظير فرمود: ستايش مخصوص‏كسي است كه ما را از نور خودش و با دست‏خودش خلق كرد و از ميان‏خلقش ما را برگزيد و امين خود قرار داد. اي مردم! من محمدفرزند رضا و او فرزند كاظم و او فرزند صادق و او فرزند باقر واو فرزند زين العابدين و او فرزند حسين شهيد و او فرزند علي‏ابن‏ابي‏طالب: است. من پسر فاطمه(سلام الله عليها) و محمد(صلي الله عليه واله) هستم. آيا در نسب چون‏مني شك كرده، بر من و پدرم افترا مي‏بنديد و مرا به قيافه‏شناسان عرضه مي‏كنيد؟! به خدا قسم، من هم نسب شما و هم نسب‏قيافه شناسها را از خود شما و آنها بهتر مي‏دانم. من ظاهر وباطن همه را مي‏دانم و نيز مي‏دانم چه آينده‏اي درانتظار شما وآنها است. اين علمي است كه از خداوند قبل از خلقت آسمان و زمين‏به مارسيده است. وقتي اين خبر به امام رضا(عليه السلام)رسيد، فرمود: مانند اين قضيه در زمان رسول خدا(صلي الله عليه واله) نيز تكرار شد. وقتي ماريه‏قبطيه حضرت ابراهيم را به دنيا آورد، عده‏اي به او تهمت زدند وگفتند: اين پسر به رسول الله شبيه نيست. در نهايت پيامبراكرم(ص)حضرت علي(عليه السلام)را مامور پي‏گيري قضيه كرده، فتنه‏سازان رارسوا ساخت و خطاب به آنان فرمود: خدا شما دو نفر را نيامرزد. وقتي آن دو از پيامبر(صلي الله عليه واله) تقاضاي استغفار كردند، آيه ۸۰ سوره‏توبه نازل شد:(و ان تستغفرلهم سبعين مره فلن يغفرالله لهم
آنگاه امام رضا(عليه السلام)ادامه داد: سپاس خداي را كه در من و پسرم‏اسوه‏اي مانند پيامبر و پسرش قرار داد.

۳- مبارزه با حديث‏سازان

پس از آن كه مامون دخترش را به امام جواد(عليه السلام) تزويج كرد، درمجلسي كه مامون و بسياري ديگر از جمله فقهاي درباري ماننديحيي‏ابن‏اكثم حضور داشتند، يحيي به امام عرض كرد: روايت‏شده‏جبرئيل حضور پيامبر(صلي الله عليه واله)رسيد و گفت: يا محمد! خدا به شما سلام‏مي‏رساند و مي‏گويد: من از ابوبكر راضي‏ام; از او بپرس آيا او هم‏از من راضي است؟ البته علامه اميني در جلد پنجم كتاب الغديراين حديث را دروغ و از احاديث مجعول محمد بن بابشاد دانسته‏است. امام فرمود: كسي كه اين خبر را نقل مي‏كند بايد خبر ديگري‏كه پيامبر اسلام(صلي الله عليه واله)در حجه‏الوداع بيان كرد، از نظر دور ندارد. پيامبر فرمود: «كساني كه بر من دروغ مي‏بندند، بسيار شده‏اند وبعد از من نيز بسيار خواهند بود. هركس به عمد بر من دروغ بندد، جايگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حديثي از من براي شما نقل شد، آن را به كتاب خدا وسنت من عرضه كنيد. آنچه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگيريد و آنچه مخالف‏كتاب خدا و سنت‏بود، رها كنيد» . اين روايت‏با كتاب خداسازگاري ندارد; زيرا خدا فرموده است: «ما انسان را آفريديم و مي‏دانيم در دلش چه مي‏گذرد و ما ازرگ گردن به او نزديكتريم‏» . آيا خشنودي و ناخشنودي ابوبكر برخدا پوشيده بود تا آن را از پيامبر(صلي الله عليه واله) بپرسد؟
يحيي گفت: روايت‏شده كه ابوبكر وعمر در زمين مانند جبرئيل وميكائيل در آسمانند. حضرت فرمود: دراين حديث نيز بايد دقت‏شود،چرا كه جبرئيل و ميكائيل دو فرشته مقرب خدايند، هرگز گناهي ازآنان سرنزده است و لحظه‏اي از دايره اطاعت‏خدا خارج نشده‏اند;ولي ابوبكر و عمر مشرك بوده‏اند. البته آنها پس از ظهور اسلام‏مسلمان شده‏اند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستي‏سپري كردند. بنابراين، محال است‏خدا آن دو را به جبرئيل وميكائيل تشبيه كند.
يحيي روايت ديگري مطرح كرد كه ابوبكر و عمر دو سرور پيران‏اهل‏بهشتند. امام فرمود: اين روايت نيز از جعليات بني‏اميه است ودرست نيست; زيرا بهشتيان همگي جوانند و پيري در ميان آنان وجودندارد. اين حديث را بني‏اميه در مقابل حديثي از پيامبر(صلي الله عليه واله) درمورد امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) كه فرمود: «حسن وحسين دو سرور جوانان بهشت‏شمرده مي‏شوند.» جعل كرده‏اند.
يحيي گفت: روايت‏شده كه پيامبر(صلي الله عليه واله) فرمود: اگر من به پيامبري‏مبعوث نمي‏شدم، حتما عمر مبعوث مي‏شد. امام فرمود: كتاب خدا ازاين حديث راست‏تر است; زيرا فرموده است: «اي پيامبر! به خاطربياور هنگامي را كه از پيامبران پيمان گرفتيم. » از اين آيه‏صريحا برمي‏آيد كه خداوند از پيامبران پيمان گرفته است. در اين‏صورت، چگونه ممكن است پيمان خود را تبديل كند. علاوه بر اين،هيچ يك از پيامبران به قدر يك چشم برهم زدن به خدا شرك‏نورزيده‏اند. چگونه خدا كسي را به پيامبري مبعوث مي‏كند كه بيشترعمر خود را با شرك سپري كرده است; و نيز پيامبر فرمود: «من درحالي پيامبر شدم كه آدم بين روح و جسد قرار داشت.»

۴- مبارزه با لهو و لعب

مامون هنگام تزويج دخترش، مجلسي ترتيب داد و از مطرب وآوازخواني به نام (مخارق) دعوت كرد تا امام را بيازارد. مخارق‏به مامون گفت: اگر ابوجعفر كمترين علاقه‏اي به امور دنيوي داشته‏باشد، مقصود تو را تامين مي‏كنم. پس در برابر امام جواد(عليه السلام) نشست‏و با صداي بلند شروع به نواختن عود و آوازخواني كرد. امام به‏او و اطرافيانش هيچ توجه نكرد. بعد از مدتي سكوت سربرداشت و به‏مخارق فرمود: از خدا بترس اي ريش دراز! در اين لحظه، ناگهان‏عود و بربط از دست وي افتاد و دستش فلج‏شد. وقتي مامون سبب‏فلج‏شدن دست را از او پرسيد، گفت: زماني كه ابوجعفر(عليه السلام) فريادبركشيد، چنان هراسان شدم كه هرگز به حالت عادي باز نمي‏گردم.

۵- قضاوت امام و شكست فقهاي درباري

زرقان محدث مي‏گويد: روزي ابن‏ابي داوود را ديدم درحالي كه به‏شدت افسرده و غمگين بود، از مجلس معتصم باز مي‏گشت. علت را جوياشدم، گفت: امروز آرزو كردم كاش بيست‏سال پيش مرده بودم. پرسيدم: چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابو جعفر جواد در مجلس‏معتصم برسرم آمد. شخصي به سرقت اعتراف كرد و از معتصم خواست تابا اجراي كيفر الهي او را پاك سازد. خليفه همه فقها راگردآورد. امام جواد را نيز دعوت كرد و از ما در مورد قطع دست‏دزد و حدود آن پرسيد. من گفتم: بايد از مچ دست قطع شود، به‏دليل آيه تيمم كه مي‏گويد: (فامسحوا بوجوهكم و ايديكم.
گروهي از فقها در اين نظر با من موافق و عده‏اي ديگر مخالفت‏كردند و گفتند: بايد از آرنج قطع شود، به دليل آيه وضو كه‏مي‏گويد:(فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق
آنگاه معتصم رو به محمد بن علي(عليه السلام)كرد و پرسيد: نظر شما دراين مساله چيست؟
امام فرمود: اينهادر اشتباهند. فقط بايد انگشتان دزد قطع‏شود، به دليل اين كه پيامبر(صلي الله عليه واله) فرمود: «سجده بر هفت عضو بدن‏تحقق مي‏پذيرد: صورت، دوكف دست، دوسرزانو، دوانگشت‏بزرگ پا. بنابراين، اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود، دستي براي اونمي‏ماند تا سجده كند. خداوند مي‏فرمايد:(وان المساجد لله)يعني‏اعضاي هفتگانه سجده از آن خداست و آنچه براي خداست، قطع‏نمي‏شود. مععصم نيز جواب امام را پذيرفت و دستور داد انگشتان‏دزد را قطع كردند. در اين لحظه من(ابن ابي‏داوود)از شدت ناراحتي‏آرزوي مرگ كردم.

۶- حكم محارب

در زمان معتصم برخي از راههاي مواصلاتي، بويژه راه خانه خدا،نا امن شده بود و عده‏اي راهزن نزديك شهر خانقين براي كاروانهامزاحمت ايجاد مي‏كردند. خليفه به حاكم محل دستور داد تا راهزنان‏را دستگير و مجازات كند. حاكم آنان را دستگير كرد و منتظر ابلاغ‏حكم از سوي خليفه شد. معتصم با فقها مشورت و درخواست‏حكم كرد. آنان در جواب به قرآن (انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله ويسعون في‏الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم وارجلهم من خلاف اوينفوا من‏الارض)استناد كردند و گفتند: هركدام ازاين مجازاتها اجرا شود، حاكم اختيار دارد. امام جواد(عليه السلام) فرمود: اين فتوا غلط است و در اين زمينه بايد بيشتر دقت كرد; زيرا اين‏افراد يا فقط راه را ناامن كرده، كسي را نكشته‏اند و مال كسي رانبرده‏اند، در اين صورت فقط زنداني مي‏شوند و اين همان تبعيداست; ولي اگر هم راهها را نا امن كرده‏اند و هم كسي را كشته‏اند;بايد به قتل برسند، و اگر علاوه بر اين دو مورد، اموال را نيزغارت كرده‏اند، بايد دست و پاي آنان به صورت عكس قطع گردد و سپس‏به دار آويخته شوند.

۷- مرگ فتنه‏گران منافق

ابوالسمهري و ابن ابي‏الزرقا داراي انديشه‏هاي باطل بودند، ولي‏آن را آشكار نمي‏ساختند. آنها خود را به امام و ياران امام‏نزديك كرده، از اين موقعيت‏سوء استفاده مي‏كردند. اسحاق انباري‏مي‏گويد: روزي امام جواد(عليه السلام)به من فرمود: ابوالسمهري و ابن ابي‏الزرقا گمان مي‏كنند مبلغ ما هستند، شاهدباشيد من از آنان بيزارم; زيرا آنان فتنه‏گرو ملعونند. اي‏اسحاق! مرا از شرآنان راحت كن. گفتم: فدايت‏شوم. آيا كشتن آنان‏جايز است؟ فرمود: آنان فتنه مي‏كنند و گناه آن را به من ودوستانم نسبت مي‏دهند. قتل آنان واجب است. اگر مي‏خواهي ازشرآنان خلاص شوي، آشكارا آنان را نكش; زيرا در اين صورت بايدپيش داوران ستم پيشه شاهد بياوري و در نهايت تو را خواهند كشت. من نمي‏خواهم به خاطر دو فاسد، مومني از بين برود. اين كار راپنهاني انجام بده. محمدبن عيسي مي‏گويد: بعد از اين قضيه، ديدم‏اسحاق هميشه منتظر فرصتي است تا اين دو را به سزاي اعمالشان‏برساند.

۸- قاطعيت امام در طرد افراد ناصالح

يكي از خطراتي كه هميشه بزرگان و رهبران يك مذهب يا كشور راتهديد مي‏كند، وجود اطرافيان ناصالح است كه به خاطر اغراض‏انحرافي، مادي يا اعتقادي پيرامون بزرگان را گرفته، بين آنان ومردم فاصله ايجاد مي‏كنند و معمولا راههاي ارتباطي آنان را بامردم قطع مي‏كنند. اگر بزرگان مواظب اين گونه افراد نباشند، چه‏بسا زيانهاي جبران ناپذيري به بار خواهد آمدكه جبران آن مشكل‏است. در زمان امام جواد(عليه السلام)نيز اين گونه افراد با سوء استفاده ازكمي سن امام، به خيال خود فكر مي‏كردند مي‏توانند بر امور امام‏مسلط شوند و هر طور كه خواستند، عمل كنند. امام اين خطر رااحساس كرد و بي‏هيچ اغماضي آنان را طرد كرد. ابوالعمر، جعفر بن‏واقد و هاشم بن ابي‏هاشم در شمار اين افراد جاي داشتند. امام درباره آنان فرمود: خداوند آنان را لعنت كند; زيرا به اسم ما ازمردم اخاذي مي‏كنند و ما را وسيله دنياي خود قرار داده‏اند.

۹- نهي از اظهار نظر در امور ديني

كساني مي‏توانند در امور ديني اظهار نظر كنند كه در اين كارخبره باشند. اگر سيره معصومان: را ملاحظه كنيم، احاديث‏بسياري‏در نهي از فتواي بدون علم و اظهار نظرهاي كم‏مايه در امور ديني‏مي‏يابيم. بعد از شهادت امام رضا(ع)، وضعيت‏شيعيان مقداري‏متزلزل گرديد; به حدي كه برخي از بزرگان مانند يونس بن‏عبدالرحمان نيز دچار لغزش شدند. در تاريخ آمده است: عده‏اي ازبزرگان شيعه مانند ريان بن صلت، صفوان بن يحيي، يونس بن‏عبدالرحمان و ديگران در خانه عبدالرحمان بن حجاج در بغدادگردآمدند و در سوگ امام رضا(عليه السلام) به گريه و زاري پرداختند. يونس‏به آنان گفت: از گريه دست‏برداريد. براي امر امامت چاره‏اي‏بينديشيد و ببينيد تا اين كودك(امام جواد(ع‏» بزرگ شود، چه كسي‏عهده‏دار امامت‏شيعه گردد و ما مسايل خود را از چه كسي بپرسيم. در اين هنگام، ريان بن صلت‏برخاست و گلوي يونس را فشرد و گفت: معلوم شد تو در عقيده‏ات در مورد امامت استوار نيستي; زيرا اگرامر امامت از جانب خدا باشد، فرقي بين طفل يك روزه و پيرمردصدساله نيست. سپس حدود هشتاد نفر از بزرگان شيعه براي انجام‏مراسم حج و ديدار با امام جواد(عليه السلام)عازم مدينه شدند. آنها هنگام‏ورود به مدينه به خانه امام صادق(عليه السلام) كه در آن هنگام خالي ازسكنه بود. رفتند. بعد از مدتي عموي امام جواد(عليه السلام)(عبدالله بن‏موسي)وارد شد و در صدر مجلس نشست. شخصي بلند شد و گفت: عبدالله‏پسر رسول خدااست و هركس پرسشي دارد، از او بپرسد. او مي‏خواست‏زمينه جانشيني عبدالله بن موسي را به جاي امام رضا(عليه السلام) فراهم‏سازد. چند نفر از حاضران مسايلي را پرسيدند، ولي عبدالله‏پاسخهاي نادرست داد. شيعيان غمگين و ناراحت‏شدند و تصميم‏گرفتند. مدينه را ترك كنند. در اين هنگام، امام جواد(عليه السلام) واردشد، به پرسشهاي شيعيان پاسخهاي درست و قانع كننده داد و خطاب‏به عمويش فرمود: عمو! از خدا بترس; چرا با اين كه در ميان امت داناتر از تووجود دارد، اظهار نظر مي‏كني؟ در قيامت چه جوابي خواهي داشت؟

۱۰- شخص منحرف نبايد امام جماعت‏شود

نماز جماعت‏يكي از ميدانهاي بزرگ نمايش قدرت و اتحادمسلمانان است كه بر اقامه آن تاكيد فراوان گرديده است. درنماز جماعت‏يكي از مسايل بسيار مهم، شرايط امام جماعت است. امام جماعت‏بايد از نظر فكري و عقيدتي سالم باشد. امام‏جواد(عليه السلام)در اين زمينه خطاب به شيعيان فرمود: به كسي كه در موردخداوند قايل به تجسيم است و اعتقاداتش درست نيست، زكات ندهيد وپشت‏سرش نماز نخوانيد. و نيز فرمود: پشت‏سر كسي كه به دينش‏اطمينان نداريد و نيز درباره ولايت و دوستي او باما مشكوك‏هستيد، نماز نخوانيد. ونيز فرمود: به گروه واقفيه اقتدا نكنيد.

۱۱- تشكيلات امام(عليه السلام)در برابر خليفه

علي بن مهزيار، وكيل امام، مي‏گويد: در سال ۲۲۰ از نظراقتصادي فشار زيادي به شيعيان وارد گرديد و حكومت اموال بسياري‏از آنان را به عنوان ماليات مصادره كرد. در آن سال، من نامه‏اي‏به امام نوشتم و اين مشكلات را بيان كردم. امام درجواب فرمود: چون سلطان به شماستم كرده است و شيعيان تحت فشار قرار دارند،امسال من خمس را فقط در طلا و نقره‏اي كه سال بر آن گذشته‏است. واجب كردم. ديگر وسايل زندگي مانند حيوانات، ظروف،سودساليانه، باغها و كالاها خمس ندارد. اين تخفيف از ناحيه من‏به شيعيان است تا فشار دستگاه حاكم آنان را مستاصل نكند.

۱۲- افراط و تفريط، ممنوع

خطر انحراف فكري هميشه جوامع را تهديد مي‏كند. گروهي در باره‏مسايل اعتقادي راه افراط پيش مي‏گيرند و عده‏اي راه تفريط.
پيامبر بزرگوار اسلام(ص)هنگام رحلت، ميزان و ملاك عقيده صحيح‏را معرفي فرمود و كتاب و عترت را ملاك مصونيت از انحراف شمرد. متاسفانه در بين مسلمانان و شيعيان هميشه عده‏اي گرفتار افراطو دسته‏اي درگير تفريط بودند. محمدبن سنان از كساني است كه درمحبت اهل‏بيت: زياده روي مي‏كرد. به همين جهت‏برخي از علماي‏رجال، او را به غلو متهم مي‏كنند. او مي‏گويد: روزي خدمت امام‏جواد(عليه السلام)نشسته بودم و مسايلي ازجمله اختلافات شيعيان را مطرح‏مي‏كردم. امام فرمود: اي محمد! خداوند قبل از هرچيز نورمحمد(صلي الله عليه واله) و علي(عليه السلام)و فاطمه(س)را خلق كرد; سپس اشيا و موجودات ديگررا آفريده، طاعت اهل‏بيت: را برآنان واجب كرد وامور آنها را دراختيار اهل‏بيت: قرار داد. بنابراين، فقط اهل‏بيت: حق دارند چيزي‏را حلال و چيزي را حرام كنند و حلال و حرام آنان نيز به اراده‏خداوند و با اجازه او است. اي محمد! دين همين است. كساني كه‏جلوتر بروند، انحراف و كج رفته‏اند و كساني كه عقب بمانند،پايمال و ضايع خواهند شد. تنها راه نجات، همراهي اهل‏بيت: است و تو نيز بايد همين راه‏را طي كني.

 

منبع:راسخون

انتهاي پيام/

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.